#فرشته_نجات_پارت_196
نگاهش را از آن ها بر گرفت و به سمت دیگری چرخاند ... با آمدن عروس و داماد هلهله ها به اوج
رسید ... دختر و پسر وسط تالار ریخته بود و توی هم می لولیدند
ایلسا از جا برخاست و به جایگاه عروس و داماد رفت صورت تک تک عروس ها را بوسید و به آن ها
تبریک گفت
فرهاد نگاهی به چشم های ؼمگین او انداخت و با لبخند گفت : خوشکل شدی عروسکم !
ایلسا خندید : از این به بعد تارلا میشه عروسکت داداش جون !
فرهاد دست در گردن تارلا انداخت : اون که بله ... تارلا خانوم جیگر منه ... راستی خبر داری ستاره به
ارسلان جواب مثبت داده ؟
ایلسا : جدی ؟
فرهاد : اره ... قراره به زودی یه جشن مختصر بگیرن برن سر خونه زندگیشون
ایلسا : خوشبخت بشن .
سپیده به طرؾ آن ها آمد و گفت : چیه عروس و داماد عین ماست نشستین این جا ... پاشین بابا یه کم
مجلسو گرم کنین
فرهاد : این کار شما فامیلای درجه یکه نه ما !
سپیده : پاشو ببینم و رو به ایلسا گفت : تو چرا این جوری هستی بابا بیا وسط یه قری بده !
ایلسا : بین این همه مرد نا محرم ؟!
سپیده : بابا تو هم کشتی ما رو ... اصلا نیا خودم میرم
پس از رفتن آن ها سرجایش برگشت ... بعضی ها نگاهش می کردند و او را به هم نشان می دادند ... از
اول مهمانی نگاه های خیره ی مهمانان و پچ پچ آن ها را شنیده بود ... البته وقتی پدرش آن طور رفتار
می کرد این رفتار ها بعید نبود ...
هر سه زوج با هم می رقصیدند ...
آره منم دوست دارم ...
یکی بود یکی نبود ، تا شروع شد قصمون
می دونستم که تکی مثه ماه آسمون
می دونستم تو عزیزم قدر عشقو می دونی
می دونستم تو همونی که همیشه می مونی
آره منم دوست دارم ، محاله تنهات بزارم
تو وصله ی جون منی منم فقط تو رو دارم
آره منم دوست دارم ، محاله تنهات بزارم
تو وصله ی جون منی منم فقط تو رو دارم
منم فقط تو رو دارم ...
کم کم وسط شلوغ شد و همه زوج زوج وسط می رفتند ایلسا نگاهش به ارشیا افتاد که به همراه شرمین
وسط می رفت ... ناخودآگاه به آن ها خیره شد ... شرمین در آؼوش ارشیا جای گرفت و با هم می
رقصیدند ...
ؼیر دوس داشتن تو ، دیگه چیزی ندارم
همه عمر من تویی و بی تو من کم میارم
ماه من واسه من از تو بهتر کسی نیس
بیا تو کتاب عشق فصلی تازه بنویس
بگو منم دوست دارم ، محاله تنهات بزارم
تو وصله ی جون منی منم فقط تو رو دارم
آره منم دوست دارم ، محاله تنهات بزارم
تو وصله ی جون منی منم فقط تو رو دارم
ایلسا خیره نگاهشان می کرد ... با خودش فکر می کرد که چقدر شرمین خوشبخت است که ارشیا را
دارد ...
تک تک ثانیه هام با تو رویایی می شه
romangram.com | @romangram_com