#فرشته_نجات_پارت_193


که او را بزند که فرهاد دستش را در هوا گرفت : چی کار داری می کنی بابا

آرش : ولم کن بزار بکشمش دختره ی هرزه رو ... بر می گرده تو روم میگه یکی بهتر از ارشیا رو

پیدا کردم

فرهاد نگاه ؼمگینی به ایلسا که به کمک ایلیا از جا بر می خواست انداخت و رو به آرش گفت : بابا

خواهش می کنم چرا این طوری می کنی ؟

آرش : پس می خوای دست رو دست بزارم تا این دختره آبروی چندین و چند سالمو با هرزگی هاش یه

شبه به باد ببره ؟

فرهاد : بابا !

آرش : بابات مرد ... ایلسا باور کن اگه از ارشیا جدا بشی دیگه دختر من نیستی

ایلسا اشکش جاری شد زمزمه کرد : بابایی !

فرهاد : ایلسا بی خود می کنه از ارشیا جدا نشه ... اونا فردا قرار دادگاه دارن و از هم جدا می شن

بعدشم خودم تا عمر دارم نوکریشو می کنم

آرش با تعجب گفت : فرهاد ! می فهمی چی داری میگی ؟

فرهاد : آره بابا

ایلیا : به ما هم می گین این جا چه خبره ؟

فرهاد : ایلسا کاملا کار درستی می کنه اگه کسی هم بخواد حرفی بزنه یا کاری کنه که ایلسا ناراحت بشه

با من طرفه

آرش : کار درستی می کنه که آبروی ما رو می بره ؟

فرهاد دیگه چیزی نگفت و به سمت ایلسا رفت : برو وسایلت رو جمع کن می ریم خونه ی من !

ایلسا بی هیچ حرفی بالا رفت ...

یاسمن : فرهاد مادر می دونی داری چیکار می کنی ؟





فرهاد دست یاسمن را در دست گرفت : مامان جان تا حالا شده ایلسا کار اشتباهی کنه ؟

یاسمن : نه

فرهاد : پس مطمئن باش الانم بهترین کارو می کنه این کار رو باید خیلی وقت پیش می کرد

یاسمن : آخه چرا ؟

فرهاد : نمیشه بگم مامان

ایلسا چمدان به دست پایین آمد و به طرؾ در رفت فرهاد هم پس از خداحافظی پشت سرش به راه افتاد

که آرش گفت : پاتو از این خونه بیرون گذاشتی دیگه جایی این جا نداری

ایلسا مکث کرد ... اشک هایش شر و شر پایین می آمد ... عشق ارشیا با او چه کار کرده بود ... دست

برد و اشک هایش را پاک کرد و دوباره به راه افتاد

با بسته شدن در یاسمن بلند به گریه افتاد ... ایلیا سر در گم برای آرام کردن مادرش به راه افتاد و آرش

خسته راه اتاقش را در پیش گرفت ...

* * * * *

برام راهی نمی مونه ، بجز رفتن به این بن بست

برم دنیا تموم میشه ، برم می میره هرچی هست

برام راهی نمی مونه ، به جز کابوس تنهایی

می خوام یادم بری اما نمیشه تا تو این جایی

به هر راهی بگی رفتم ، نشد ما سهم هم باشیم

چشامونو ببندیم و توی آؼوش هم باشیم

تو این طوفان به جز رویا ، برامون تکیه گاهی نیست

می خوام از جاده برگردم ، نگاه کن هیچ راهی نیست





برام راهی نمی مونه ، بجز رفتن به این بن بست

برم دنیا تموم میشه ، برم می میره هرچی هست

برام راهی نمی مونه ، به جز کابوس تنهایی


romangram.com | @romangram_com