#فرشته_نجات_پارت_157
ایلسا : نه اون هیچ وقت فراموشت نمی کنه
بارانه : نشنیدی می گن از دل برود هر آنکه از دیده برفت ؟
ایلسا : من قبول ندارم
بارانه : من قبول دارم
ایلسا دیگر حرفی نزد ... حسابی پکر شده بود ... او سروش را به اندازه ی فرهاد و بردیا دوست داشت
... آن روز حسابی حالش گرفته بود جوریکه ارشیا هم فهمید ... کنارش روی مبل نشست و گفت : اتفاقی
افتاده ؟
ایلسا به سمتش برگشت : نه چطور مگه ؟
ارشیا : آخه حس می کنم گرفته ای
ایلسا : بارانه داره میره
ارشیا : چی ؟ بارانه داره می ره ؟ کجا ؟
ایلسا : المان
ارشیا : واسه همین ناراحتی ؟
ایلسا : بدون سروش داره می ره
ارشیا : آهان پس قضیه اینه ...
ایلسا : سروش گناه داره دلم براش می سوزه اون خیلی بارانه رو دوس داره
ارشیا : خوب ازش بخواه نره
ایلسا : گوش نمی گیره
ارشیا : خوب این زندگی اوناست بهتره خودشون تصمیم بگیرن
ایلسا بؽض کرد : گناه دارن هر دوتاشون همدیگه رو دوس دارن اما بارانه داره لج می کنه
ارشیا : نگا کن تو چرا بؽض کردی ؟
ایلسا صداش لرزید دو قطره اشک روی گونه اش سر خورد : آخه ناراحت می شم وقتی میبینم اینا این
طوری می کنن
ارشیا با حیرت گفت : ببینم ایلسا داری گریه می کنی ؟
ایلسا جوابی نداد
ارشیا او را به سمت خود کشید و در آؼوشش نگه داشت : ایلسا مگه بچه شدی ؟ چرا گریه می کنی ؟ ...
هی دیوونه ... ایلسا ! بعد میگم نی نی هستی نگو نه ؟!
ایلسا : مگه فقط بچه ها گریه می کنن ؟
ارشیا : واسه چیزای الکی آره
ایلسا : این اصلا چیز الکی نیست
ارشیا موهای او را از صورتش کنار گذاشت و پیشانی اش را بوسید : دیگه گریه نکن دختر خوب !
ایلسا اشک هایش را پاک کرد و سر تکان داد
* * * * *
وارد اتاق شد و کیفش را روی تخت انداخت و پس از تعویض لباسش با تاپ و شلوار سرمه ای رنگی
روی صندلی نشست که موبایلش زنگ خورد ... نگاهی به شماره انداخت با دیدن نام سروش ته دلش
خالی شد ... بادستان لرزان دکمه ی اتصال را زد : بله ؟
سروش : الو باران ؟
بارانه : چی می خوای ؟
سروش با صدای لرزان گفت : باران اینا دارن راست می گن ؟ باران داری می ری ؟ باران می خوای
ولم کنی ؟ باران جواب بده داری می ری آره ؟ باران ؟! زد زیر گریه
بارانه سکوت کرد او هم گریه اش گرفته بود
سروش : بارانم ! جواب نمی دی ؟ کجا داری می ری ؟ مگه نمی دونی بی تو می میرم ؟ مگه نمی دونی
نفس منی ؟ مگه نگفتم بهت که بی تو می میرم ؟ باران می خوای جونمو بگیری ؟ آره ؟ باران ؟ عزیزدلم
؟ خانومم ؟ جونم ؟ عمرم ؟ هستیم ؟ وجودم ؟ نفسم ؟ آخه چرا حرؾ نمی زنی قربون صدات بشم ؟ الهی
romangram.com | @romangram_com