#فرشته_نجات_پارت_156
ایلسا : به اونا چی ؟ مگه اونا قراره ازدواج کنن این پارساست که قراره یه عمر زندگش کنه !
الهه : من که حرفی ندارم تا یاسر بیاد ببینم اون چی میگه ! اتفاقا خودمم از دختره خوشم اومده مإدب و
خوش زبونه
ایلسا : خوشکلم هست تازه خواهر زن فرهادم که میشه !
در همین حین در باز شد و پارسا وارد شد الهه با دیدن او با خنده از جا برخاست و او را در آؼوش
گرفت : پسرم داره دوماد میشه ... مرسی که منو به آرزوم رسوندی
پارسا دست دور کمر مادرش انداخت و به ایلسا نگاه کرد
ایلسا با خنده چشمکی به او زد و مشؽول خوردن آجیل شد ... یاسر هم که آمد با شنیدن این خبر خیلی
خوش حال شد
الهه گوشی را به دست گرفت و همان روز به خانه ی تارلا زنگ زد و قرار خواستگاری گذاشت بعد هم
به خانه ی یاسمن و یگانه زنگ زد و قضیه را به آن ها گفت
ایلسا با خنده به کارهای او نگاه می کرد : زن دایی چه هولی ؟!
الهه : می ترسم پشیمون شه
ایلسا : نه بابا دلش گیر کرده دیگه نمی کنه
الهه : خدا کنه همین طور باشه
ارشیا بعد از ناهار به دنبال او آمد و با هم به خانه بازگشتند
* * * * *
بالاخره امتحان کنکور او هم تمام شد تقریبا مطمئن بود که قبول می شود ... دو روز بعد از کنکور
بارانه پیشش آمد ...
ایلسا با دیدنش او را در آؼوش گرفت : خیلی خوش اومدی عزیزم خیلی وقته ندیدمت چه کارا می کنی ؟
بیا تو
بارانه داخل شد : کار خاصی نمی کنم
ایلسا : چرا کنکور ندادی ؟ تو که قبول بودی حداقل سرت گرم می شد ؟!
بارانه : حوصله ی درس رو ندارم
ایلسا با سینی چای و بسکوییت وارد پذیرایی شد و کنارش نشست : حداقل از بیکاری بهتره حالا می
خوای چه کنی ؟ می خوای کار کنی ؟
بارانه : دارم می رم آلمان پیشه عموم شاید دیگه برنگشتم
ایلسا ناباورانه سر تکان داد : چی ؟ داری میری آلمان ؟
بارانه : آره
ایلسا : پس ... پس سروش چی ؟
بارانه سرش را پایین انداخت : من از اولم بهش گفتم نمی تونم باهاش ازدواج کنم
ایلسا : اون خیلی دوست داره
بارانه : می دونم اما من نمی تونم
ایلسا : بارانه ... فکر کردی با رفتنت سروش چقدر داؼون می شه ؟
بارانه : نه چیزیش نمیشه
ایلسا : تو از کجا می دونی ... دیوونه اون خودشو واست می کشه ...
بارانه : باید برم ایلسا نمی تونم این جا باشم
ایلسا سرش را به نشانهی تؤسؾ تکان داد : سروش هم می دونه ؟
بارانه : نه ! فقط تو و ساؼر و خانوادم می دونین
ایلسا :سروش هم با وجود مهرام شب نشده می فهمه
بارانه : به هر حال که باید بفهمه
ایلسا : باران خیلی سنگدل شدی ؟!
بارانه سکوت کرد .
ایلسا : این جوری دو تا تونو داؼون می کنی بارانه هم خودت هم اونو
بارانه : این جوری واسه هر دومون بهتره اونم یه مدت بعدش منو فراموش می کنه
romangram.com | @romangram_com