#فرشته_نجات_پارت_131


بردیا با خنده کنار فرهاد نشست و گفت : بچه ها یه جک بگم ؟

ایلسا : آره !

بردیا : جک !

ایلسا : مسخره ی بی نمک خیارشور !

بردیا چشم ؼره ای بهش رفت و گفت : یکی دیگه می گم ... می گه یه یه رو تو استادیوم بوده و داشته

فوتبال می دیده و هی می گفته عجیبه ... واقعا عجیبه ... می گن : چی انقدر برات عجیبه ؟ ... می گه

صدهزار نفر تماشاچی ، بیست و دوتا بازیکن ، سه تا داور ! می گن : خوب این کجاش عجیبه ؟ می گه

: خوب این گنجشکه همه رو ول کرده اومده رو سر من خراب کاری کرده ...

همه خندیدند ...

ایلسا : منم بگم ... آخونده داشته می رفته سر منبر پاسوراش از جیبش می اوفته ... برای اینکه ضایع

نشه می گه این بی بی دله اینم بی بی گیشنیزه اما هیچ کدوم بی بی زینب نمی شه ...

فرهاد : بابا این جکای منحرفی چیه ؟ می خوای بگیرن زندانمون کنن ؟

ایلسا : دلتم بخواد خوب جکه و واسه خنده اس

فرهاد : آدم که هر چیزی رو نمیگه دیوانه !

ایلسا : دیوونه تویی من به این خوبی خوشکلی مهربونی !

فرهاد سرش را تکان داد : نچ نچ دلم واسه ارشیا کی سوزه چه زن از خودراضی گیرش اومده ...

ایلسا : دلشم بخواد مگه چمه ؟





فرهاد : لوسی و از خود راضی !

ایلسا : ارشیا یه چیزی بش بگو !

ارشیا : چی بش بگم

ایلسا : بگو منو اذیت نکنه

ارشیا با خنده گفت : فرهاد خان این جوجه کوچولوی ما رو اذیت نکن !

ایلسا : ارشیا !

ارشیا : جونم جوجه کوچولو !

ایلسا : جوجه خودتی اشی مشی

فرهاد : اشی مشی که پفکه ؟

ایلسا : نه گنجشکه ...

سا ؼر رو به فرهاد گفت : فرهاد پاشو یه دهن واسمون بخون

فرهاد : مگه من خواننده ام ؟

ساؼر : ا پاشو ناز نکن

فرهاد : چرا بردیا نخونه ؟

بردیا : اِی بابا چرا منو می ندازی منو می ندازی وسط ... اصلا ارشیا تو بخون ...

آیلار : داداش من پاشو کار خودته ... پاشو یه دهن بخون که زن داداشم کؾ کنه !

ارشیا : حالا گیر دادین به من ؟

ایلسا : راس می گه ارشیا منم می خوام صداتو بشنوم

ارشیا : بعدا برات می خونم

ایلسا : نخیر همین حالا

ارشیا : باز تو پیله کردی ؟!

ایلسا : اوهوم ... پاشو .





ارشیا بعد از کلی خواهش و التماس ایلسا و بقیه قبول کرد ... گیتار بردیا را در آؼوش گرفت و شروع

کرد ...

ایلسا چرخید و به نیمرخ او خیره شد ...

به عشق دیدنت من دیوونه

نشستم روی پله های خونه


romangram.com | @romangram_com