#عشق_در_ابهام
#عشق_در_ابهام_پارت_272
برگشتم سمتش و گفتم: منو پریناز از امروز به بعد دیگه فقط سقف مشترک داریم
نه دل مشترک...
_پریناز: ینی چی؟
_آرمان: ینی دیگه دوست ندارم....
با صدایی که به وضوح میلرزید گفت: نمیتونی...
_آرمان: فکر میکنی که نمیتونم....ولی میتونم....همونجور که من فکر نمیکردم تو
معتاد بشی...ولی شدی....
_پریناز: ترک میکنم...
_آرمان: انتخاب با خودته...من نگفتم بکشی که الان بخوام ترک کنی...من از
اولش میخواستم سالم و پاک بمونی....ولی نظرم مهم نبود....
_پریناز: میخوای دستامو ول کنی؟
دلم لرزید....مکث کردم....میتونستم رهاش کنم؟ میتونستم بدون اون زندگی کنم؟
میتونستم فراموش کنم چقدر عاشقش بودم و هنوزم....شاید باشم...نفس عمیقی کشیدم
و گفتم: دستات تو دستای ساقیای مواد مخدره...دیگه جایی واسه دستای من نیست....از
این به بعد فقط برام ی همخونه ای...
دیگه منتظر هیچ واکنشی نشدم و از اتاق زدم بیرون....
در اتاقشو بستم و دستمو به دیوار گرفتم و وزن بدنم روش انداختم....نمیتونستم
تحمل کنم...نفسم بند اومده بود...پاهام جونی برای تحمل وزنم نداشتن...با صدای در
بعدش شنیدن صدای باربد کمی خودمو جمع و جور کردم...
_باربد: آرمان...معلوم هست داری چه غلطی میکنی؟!؟!؟
_آرمان: دارم خرابه های زندگیمو جمع میکنم...
_ این راهش نیست....مگه دوسش نداری؟ چرا سعی نمیکنی نجاتش بدی؟
_دوست داشتن کافی نیست برادر من...حداقل تو این ی مورد کافی نیست...
_دوست داشتن و عشق برای هر کاری کافیه...
_باربد...بچه که گول نمیزنی....همه میدونن شیشه درمان نداره...شیشه ترک
نمیشه چون تاثیرش رو مغزه...
_دکتری یا روانشناس؟
_هیچکدوم...ولی وقتی به رفتارای این مدت پری فکر میکنم میبینم واقعا از
شیشه تاثیر گرفته...
_تمومش کن آرمان...تو رهاش کنی کی کنارش باشه...فک نمیکردم اینقدر نامرد
باشی...
romangram.com | @romangraam