#عشق_در_ابهام
#عشق_در_ابهام_پارت_235
_من این حرفا نزدم....
_باربد...من نمیتونم ببینم چندسال دیگه وقتی دخترم آلبوم عکساشو میبینه ازم
بپرسه چرا مادربزرگم تو اولین جشن تولدم نیست و من جوابی براش نداشته باشم....
_چرا جواب نداشته باشی؟
_توقع نداری بگم مخالف این بود که تورو از پرورشگاه به فرزندی قبول کنیم
که.....ببین باربد...درسته ما تصمیم گرفتیم وقتی حس کردیم دخترمون میتونه برای
خودش و آینده اش تصمیم بگیره گذشته و اتفاقات الان رو براش بگیم...اما من نمیخوام
قبل از من هیچکسی این مسئله رو به گوشش برسونه...میخوام خودمون راوی داستان
باشیم....تو زمانشو به من سپردی و گفتی اگه دلت میخواد میتونی هیچ وقت بهش نگی...
_آره عزیزم همه چی به خودت بستگی داره....کسی چیزی بهش نمیگه.....دراصل
کسی خبر نداره....ما فقط به خانوادمون و دوستای نزدیکمون که همون پریناز و مهسا
باشه گفتیم....بقیه فک میکنن بچه ی خودمونه و تو دوباره باردار شدی....
_چی؟!
_من به فامیل گفتم تو دوباره باردار شدی....استراحت مطلق بودی و نمیتونسی
زیاد اینورو اونور بری و کل نه ماه تو خونه بودی....تو این مدتم که تو جایی نرفتی که
کسی متوجه بشه...به کسی چه ربطی داره ما چیکار میکنیم...
_باربد اشتباه کردی....آخه کسی که زایمان میکنه یکم باد و ورم نداره؟!!! من
الان با این حرف تو تا شب ورم از کجام در بیارم؟! این شکم من چسبیده به کمرم آخه
کی باورش میشه زایمان کردم....
_فکر اونجاشم کردم اصلا نگران نباش....
_ینی چی...
_شب میفهمی...
_وای خدا...این سورپرایزای تو آخر منو جون مرگ میکنه....
_زبونتو گاز بگیر خانم این چه حرفیه....این حرفارو جلو بچه نزن...عع
_ولی مامانت نمیاد من میدونم....
_میاد هستی جان میاد....بالا بره پایین بیاد اون بچه از این ثانیه نوه اشه....دختر
منه....اسمش تو شناسنامه ی منه....فامیلیش مهربده و کسی هم نمیتونه منکرش بشه....
_باربد
_جانم....
_میری دیگه؟!
_هوووف چشم میرم....مگه چاره ی دیگه ای هم دارم؟!
romangram.com | @romangraam