#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_77


چشم غره ی مهربونی بهم رفت و گفت:

-بله خانوم!الان خوبید حالا وایسید دو ساعت دیگه وقتی سرفه امونتون رو برید می فهمید.

-باور کن خوبم!

نگاه غمگینی بهم کرد و گفت:

-می دونم خوبید خانوم جان!بیاید یه دوش بگیرید سبک شید.خیال منم راحت شه.

از مهربونیش لبخندی رو لبم اومد و آروم گفتم:

-باشه!

از مهربونیش لبخندی رو لبم اومد و آروم گفتم:

-باشه!

با لبخندم آرومتر شد و منو به سمت پله ها برد و جلو در اتاقی ایستاد و گفت:

-خانوم اینجا اتاق شما و اربابه!

به چمدونی که کنار در بود اشاره کرد و گفت:

romangram.com | @romangram_com