#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_238
-عارف؟داداش؟این مسخره بازی چیه؟
تکون نخورد.جوابمو نداد.محکمتر تکونش دادم:
-عارف با تواما!کجا رو داشتی رنگ قرمز میزدی هان؟
جواب نداد.عصبی شدم با عصبانیت داد زدم:
-بهت میگم پاشو مرد حسابی!پاشو!
هیچ تکون نخورد.سیلی های پیاپی به صورتش زدم.داد می زدم:
-عارف پاشو!
شهرام و یکی از نگهبانا دستامو گرفتن و با صدای بغض آلودی گفتن:
-ارباب خوب نیست به مرده دست بزنین!
عصبی دستمو از دستشون بیرون کشیدم و گفتم:
-داداش من نمرده!
نمی دونم چم شده بود.دیوونه شد بودم.برای رفیقی که هیچی برام کم نذاشته بود دیوونه شده بودم.سرشو تو آغوش گرفتم و پیشونی خونیشو بوسیدم:
romangram.com | @romangram_com