#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_198


-نه منظورم بیرون از حیاطه.

یهو سرشو بلند کرد.اخم داشت.با صدای دورگه ای گفت:

-حق نداری بری.

با لبخند گفتم:

-من ازت اجازه نگرفتم فقط خواستم بهت اطلاع بدم که دارم میرم بیرون.

اخمش بیشتر شد و گفت:

-با اعصاب من بازی نکن!

خندیدم و گفتم:

-نترس اعصاب تو ضعیفه حال نمیده باهاش بازی کنم.

پوزخند عصبی زد و گفت:

-پاتو از این اتاق بیرون بذاری،مریضی این چند وقتت رو نادیده می گیرم.

با بیخیالی شونه ای بالا انداختم و گفتم:

romangram.com | @romangram_com