#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_194


-کلفت جدید استخدام کردم؟

بینیمو جمع کردم و خندیدم و گفتم:

- تو این خونه همه کلفت پویا خان هستن.

همه رو با تاکید گفتم.اخم کرد.آهان حالا شدی مرد قبلی.اخم که می کنه ها چقد با ابهت می شه.چشماتو درویش کن نیاز!شوهرمه اختیارشو دارم مسئله ایه؟آخه عزیزم تو الان اختیار خودتم نداری چه برسه به شوهرت.

تو همین فکرا بودم که عارف رو با اخم تو چارچوب در دیدم.لبخند دندون نمایی نثارش کردم که با لبخندی رو لبش نشست و گفت:

-کلا مثل بچه هایی.منتظری آدم بهت بگه یه کاریو انجام ندی تا انجامش بدی بعدشم خودتو با یه خنده به اون راه بزنی.

نیشم تا بناگوش باز شد.با خنده بهش گفتم:

-ببخشید عمو آمپولی.

برگشتم و به پویا چشمکی زدم که بی صدا خندید.عارف جلو اومد و بغلم کرد و با صدای بلند گفت:

-آبجی کوچولوئه خودمی.

از بالای شونه هاش نگاهی به پرهام انداختم.عصبی بود و کلافه.سریع عارف رو از خودم جدا کردمو با صدای بلند گفتم:

-دیگه اینکارو نکن!

romangram.com | @romangram_com