#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_172
-قضیه نداره ،سه ساعته دارم برات چی می گم؟این پسرت ،اینم زنت! دست خودت هر غلطی دلت می خوای باهاشون بکن.دختره ی ایکبیری منو سرکار می ذاره.
با گفتن این حرف دست پرستو رو کشید و از عمارت زدن بیرون.نگام رو نیاز چرخید.داشت از جاش بلند می شد.حس کردم درد داره.یهو برگشتم سمت پویا.لباسشو بالا پایین کردم که پرسید:
-چی شده؟
آروم پرسیدم:
-عمه که تو رو نزده؟
-عمه که تورو نزده؟
با تعجب نگام کرد و بعد با ناراحتی به نیاز نگاهی انداخت.باز داره به اون پناه می بره.اخمام رفت توهم:
-با توام پویا!
-سر بچه چرا داد می زنی؟نه خیالت راحت باشه چیزیش نشده.
با فریاد گفتم:
-از تو نپرسیدم.
سری از رو تاسف تکون داد و رفت سمت پله ها.پویا خواست بره سمتش که دستشو محکم گرفتم و گغتم:
romangram.com | @romangram_com