#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_167


نفسمو پرصدا دادم بیرون و در اتاق رو بستم.به سمت حیاط حرکت کردم.صدای خنده های پویا واسم دلنشین بود ولی این خونه قوانین نانوشته ی زیادی داشت.با اخم فریاد زدم:

-اونجا چه خبره؟عمارت رو گذاشتین رو سرتون.

پویا سریع ترسید و پشت نیاز قایم شد.این ترسیدناش واسم عادی بود.به نیاز نگاهی کردم باز با لبخند نگاهم می کرد.وای باز داره لبخند می زنه.مثل دیشب نشه ها.دیشب که تو به خواستت رسیدی حواست کجاست؟آهان!روبروی نیاز وایسادم و با اخم گفتم:

-اینجا چه خبره؟

-خبر خیر، سلامتی.

کلا این دختر زاده شده که واسه هرچیزی یه جواب بده.

-چرا صدای خندتون کل عمارت رو برداشته؟

-اشکالی داره؟

-پر از اشکاله!

-چرا؟

-خلاف قوانینه!

-کدوم قوانین؟

romangram.com | @romangram_com