#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_141


صدای عصبی پرهام بود.

صدای دویدن تندی اومد.که یهو ایستاد:

-جانم ارباب؟

-نیاز رو ندیدی؟

صدای پرتعجب نازگل اومد که گفت:

-نه ارباب.من کسی رو ندیدم .مگه خانوم کجان؟وای نکنه باز رفته باشن.وای حالا چیکار کنیم؟

صدای کلافه ی پرهام:

-نازگل بسه برو به بقیه خدمتکارا بگو اتاقای پایین رو بگردن.منم می رم بیرون رو می گردم.

لبخند رو لبای پویا اومد.مشکوک نگاش کردم.

-چشم ارباب!

با صدای قدمایی که دور می شد و صدای بسته شدن دو تا در پویا دستشو از رو دهنم برداشت و با خنده گفت:

-الان رفتن سرکار!

romangram.com | @romangram_com