#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_121


-یه کوچولو.

با مایع سردی که به کمرم خورد خودمو جمع کردم بعدش ی چیز دیگه که باعث شد تا عمق وجودم بسوزه.

-پاشو بشین!

به سختی بلند شدم و نشستماخماش تو هم بود.عارف ابهت بیشتری داشت برام.بدون اینکه نگاهم کنه پارچه سفیدی بهم داد و گفت:

-پیرهنتو در بیار.اونجاهایی که زخم نیست رو پارچه بذار.

چقد خوب بود که از شغلش سو استفاده نمی کرد.آروم لباسمو درآوردم و پارچه رو گذاشتم رو قسمت جلوییم.مشغول تمیز کردن زخمام شد و روشون یه ماده کرم مانندی زد که سوزشش خیلی زیاد بود بعد از تموم شدن کارش با همون اخما گفت:

-مشت و لگدش به کجا هات خورد؟

-شکمم.

-درد هم می کنه؟

-الان نه!

پار چه رو آروم بلند کرد و به کبودی رو شکمم دست زد.کمی درد داشت ولی نه زیاد.شکمم رو فشار داد و گفت:

-خوبه خونریزی داخلی نداشتی.

romangram.com | @romangram_com