#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_119
رو بلوزم دنبال لک گشتم که یه خطر مورب خون دیدم رو بازوم.
سریع گفتم:
-هیچی بریم.
عصبی نگاهی بهم کرد و راه افتاد.از یه راه میان بر رفت که از تو ده رد نشیم.وقتی جلوی در پشتی بیمارستان نگه داشت با تعجب پرسیدم:
-چرا بیمارستان؟می خوام برم پیش حسام!
بی اعتنا گفت:
-به حسام می گم بیاد اینجا پیاده شو!
همه به ما دستور می دن خدایا.با عصبانیت گفتم:
-بگو لطفا!
چشم غره ای بهم رفت و گفت:
-مادمازل لطفا پیاده شو.
-مادمازل لطفا پیاده شو.
romangram.com | @romangram_com