#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_104


با دیدن من سریع بلند شد و درحالی که وسایلشو جمع می کرد یا دستپاچگی گفت:

-خب من دیگه برم.

از کنارم که رد می شد دستشو گرفتم و در گوشش گفتم:

-بیمارتون زود خوب نشده؟

به وضوح رنگش پرید.

به وضوح رنگش پرید.

-نه،نه،هنوز خوب نشده فقط یه کم تبشو پایین آوردم.الانم می رم به نازگل خانوم می گم غداهای مقوی درست کنه.

با پوزخندی گفتم:

-باشه،دکتر!

دکتر رو انقد مسخره وار گفتم که متوجه لحنم شد.سرشو با تعجب بالا آورد.الان وقتش نبود لو بدم که می دونم.دستشو ول کردم که از اتاق زد بیرون.نگاه عصبی به نیاز انداختم، باید می فهمیدم باید باهاش چیکار کنم.گوشی رو برداشتم و شماره ای گرفتم:

-احمد؟

-به پرهام خان !جان دلم عشقم؟

romangram.com | @romangram_com