#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_70
مریم:بشین کنارم من رانندگی میکنم خسته شدی تو
وای مرسی عشقم کمر دردگرفته بودم بخدا
نشستم روصندلی شاگرد مریم رفت سمت راننده
مریم:یکم رو سرعت حساس بود به من نمیتونست چیزی بگه اما خودش آروم میرفت
باید بزنی توسرش تا درست راه بره اینجور که این میره فردا صبح میرسیم
مریم بخای اینجور بری میزنم نصفت میکنما
مریم:خوبه مثل تو برم آدم ازترس سکته میکنه
عزیزمن اونجور هیجان داره کیف میکنیم هم من راضی هم فاطی، غلط میکنه اون ناراضی(البته چیز دیگ میخاستم بگم زشت بود رعایت کردم بچه خوبیم من)
مریم یکم سرعتش بردبالا ولی مثل مورچه میرفت فک کنم آرتا رسید خخ
مریم نگه دار خودم برونم جان ننت
مریم نگه داشت خودم سوارشدم تا نشستم چنان گازی دادم مریم چسبید به صندلی داشت میمرد
حقته تا توباشی درست بری
فاطی داشت میخندید ازکارای ما اینم تاحالا فیلم سینمایی ندیده
اخرش از دست این دوتا دختر سربه بیابان میزارم
نزدیک بودیم داشتیم می رسیدیم
به این دارم فکر میکنم که میخام درس بخونم برم دوباره دانشگاه خیلی خوشحالم
بچه ها الان چه حسی دارین
مریم:واسه چی اونوقت
منظورم اینه داریم میریم شمال
میخاین درس بخونین
مریم :من که خیلی دوس دارم درسو
فاطمه:من خیلی حس خوبی دارم اینکه بریم اونجا شیطونی کنیم یادته تینا یادش بخیر این مریم خیلی بیشعور بود باید میزدی توسرش تا آدم میشد خیلی(چس بازی درمیاورد)
پنج دقیقه دیگه میرسیم خونمون وای کمرم داغون شدازبس نشستم
رسیدیم ماشینو پارک کردم پیاده که شدم یکم خودمو کش دادم غلنجم شکست داغون شدم اوخ
آرتا امد سمتمون
آرتا:سلام به خانوما تینا خانوم خسته شدینا
وای آره انقد بیشعورن نیومدن یکم رانندگی کنن جای من
مریم:عه تینا من که داشتم سوارمیشدم
توحرف نزنا اون رفتنت بدرد عمت میخوره
آرتا داشت میخندید
آرتا:من میرم یکم بخابم فردا صبح پاشین بریم باهم
باشه آقا آرتا وقتی آرتا داشت میرفت ازپشت براش دست تکون دادم گفتم گودبای آرتی
وای خدامرگم بده شنید
زدزیرخنده آبروم رفت دویدم رفتم توخونه وای
فاطی و مریم داشتن میخندیدن بیشعورا وای خدا چی بود گفتم
romangram.com | @romangraam