#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_66
بلندشدیم
رفتیم سمت حسابداری
آقا ارتا بزارین من حساب کنم بخدا اینحور زشته
آرتا:تینا خانوم چی گفتم سرمیز .
آرتا نذاشت من حساب کنم رفتیم سمت ماشین
آرتا:برسونمتون
خیلی ممنون ماشین هست
آرتا:باشه پس بامن هماهنگ کنین
باشه حتما خیلی ممنون ازتون خدانگهدارتون
آرتا:خداحافظ خانوم
سوارماشین شدم پامو گذاشتم رو گاز باخودم غرمیزدم آخه دختر پرو حواست کجاست وای این حرفا چی بود زدم من اخه خاک توسرت تینا وای
رسیدم خونه ماشینو پارک کردم رفتم اتاق
گوشیو برداشتم.
زنگ زدم مریم:
مری پاشو حاظرشو بیا خونمون فاطی هم بردار بیا اینجا باشه آفرین کارنداری بای
نشستم تا این دوتا خل و چلا بیان
صدای آیفون اومد رفتم دروبازکردم
سلام بچه ها بیاین تو
مریم:سلام تی تی
فاطمه: سلام بر طوطی خودم
بچه ها بشینین کارمهم دارم
ببینین امروز رفتم با اون پسره حرف زدم
گفتش که دانشگاشون با خوابگاس منم گفتم ماخودمون خونه داریم گفت براشما درست میکنم عیب نداره بعد گفتش باهاش هماهنگ کنیم برا رفتن
فاطی: کی رفتی چرا به ما نگفتین
بابا بچه ها وقت نشد بخدا گفتم برم اگه درست شد بهتون بگم
الان بچه ها وایسین اینجا بابابام حرف بزنیم ببینبم اون چی میگه بعدش با این پسره هماهنگ کنیم بعدشم فردا بریم اگه پسره امد که هیچی نتونست بیاد خودمون میریم
هردوقبول کردن نشستیم یکم فیلم دیدیم تخمه خوردیم حرف زدیم ازهمچی گفتیم خیلی خوش گذشت
صدای در امد بابا امد تو دستش پر میوه وخوراکی بود
سلام بابا
فاطی:سلام عمو
مریم:سلام برعموجونم
بابا:سلام دخترای خوشگلم بشینین تا من اینا روبزارم آشپزخونه تا بیام
فاطی:با تیام،ستاره آشتی کردی
ن بابا اصلن نمیدونم کجاهستن کی میرن هردفعه امدن سمتم من یه جور پیچوندم اصلن حوصلشونو ندارم بخدا یه شکایی کردم اما هروقت به بابا اینا گفتم ناراحت شدن
مریم:تینا آشتی کنین زشته عزیزمن
romangram.com | @romangraam