#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_292


همون موقع ها بود که مریم زنگ زدوخوشحالم کردگفت که سهیل اومده خواستگاریش وجواب مثبت داده ماهم باهم قرارگذاشتیم که تویه روز عروسی بگیریم.ماها همیشه آرزومون بود که سه تامون تویه روز عروسیمون باشه فقط حیف که فاطی نیست‌.

فاطی کثافت گفت دیگ عروسی نمیگیرم و میخایم بریم مسافرت با اینکه همه خانواده مخالف بودن اما بالاخره راضیشون کردن دیگه عروسی نگرفتن

بالاخره کارمون تموم شد خودمو که توآیینه نگاه کردم خیلی خوشگل شده بودم البته خوشگل بودما

مریم خیلی ماه شده بود

ازگشنگی داشتیم میمردیم دامادا برامون غذا گرفته بودن وفرستاده بودن اینجا ماهم عین این نخورده ها نشستیم تندتند میخوردیم هی آریشگره میگفت آروم تر آرایشتون خراب میشه ولی ما که توجه نمیکردیم فقط میخوردیم خب چیکارکنیم گشنمون بود ازصبح هیچی نخورده بودیم من که این چندوقت انقد استرس داشتم و درست غذا نمیخوردم که لاغرشده بودم الانم وقتی غذا رودیدم نتونستم تحمل کنم مگه میشه آروم غذا خوردآخه

الان بخام به حرف آرایشگرگوش بدم که میمیرم

کارمون که تموم شد منتظرشدیم تا آقاهامون بیان زنگ آرایشگاه به صدا دراومدزنه انقد ازدستمون عصبی بود دوست داشت زودتربریم تا ازدستمون راحت شه

زنه با صدای بلندگفت:اومدن

پاشین خوشبخت بشین ازدست شماها چقدرمن امروز حرص خوردم

زنه آشنامون بود همیشه باهم شوخی میکردیم الانم

که بنده خدارو عصبی کرده بودیم

دوتایی مظلومانه نگاش کردیم وآروم ازپله ها اومدیم پایین پرده رو کنارزدم آقامونو دیدم به به چه دومادایی شوهرم چه خوشتیپ شده بود گلامونو بهمون دادن و آروم به سمت ماشین رفتیم اول قراربودماشینامون جداباشه اما منو مریم حرف زدیم باهاشون که بایه ماشین بریم ازدست فیلمبرداردیگه خسته شده بودیم ازبس هی دستورمیدادکه اینکارو بکن؛اونکارو بکن

آقامون که قربونش برم راننده بود سهیلم جلو نشست ما دوتاهم هرکی پشت سر آقاش نشست تا آتلیه زدیم رقصیدیم میگن عروس باید سنگین باشه اما آخه مگه میشه آدم تو عروسیش ساکت بشینه وکم برقصه باید آدم عروسیشو بترکونه خخخ مثل ما دوتا دیوونه

توآتلیه یه ژستای میگفتن بگیریم که آدم خجالت میکشید ماهم هی سرخ میشدیم پسراهم که ازبس بیشعوربودن میخندیدن

همش زنه میگفت عزیزم اینورو نگاه کن؛اونورونگاه کن نمیدونم دیگه درازبکش رومبل دومادخم روعروس بوسش کن وهزارتا مدل دیگه انقد تودلم به زنه فش دادم ازقیافم مشخص‌بودکه عصبیم مثل مریم خخ مادوتا همیشه باهم دیوونه میشدیم.

خلاصه تموم شدسوارماشین شدیم به سمت تالاررفتیم. آریا همش بوق میزد بعضی ازمردم هم مثل ما خوشحال بودن همراهیمون میکردن و دست میزدن چقدخوب بود. رسیدیم جلو تالار که بازاین فیلمبرداره اومد وای دوباره شروع شد

دامادا پیاده شدن. دروبرامون بازکردن. وآروم پیاده شدیم صدای دست وسوت میومد و نقل میریختن روسرمون

اسپندآوردن سمتمون چهارتا گل قرمز توسینی بود اول آریا بالاسرم چرخوند وریخت داخل جا اسپندی من میخاستم بالاسرش بچرخونم که قدم نرسید وآریا هم خم شد

چقدربده اینجورکه آدم قدش نرسه مریم ایناهم انجام دادن بعد رفتیم اتاق عقد.

نشستیم روصندلی فاطی بالاسرمون قندمیسابید

عاقدشروع کرد به خوندن

سرکار خانم تینارحیمی (قبلی محمدی بود)آیا بنده وکیلم شما را به عقد زوجیت دائم و همیشگی آقای آریا صولتی به صِداق و مهریهٔ یک جلد کلام الله مجید ، یک آینه و شمعدان، یک شاخه نبات و مهریه ۵۰۰سکه تمام و 100تاشاخه گل رزقرمز با این شرط که مهریه به ذِمهٔ زوج مُکَرّم دِین ثابت است و عِندَالمُطالِبِه به سرکار عالی تسلیم خواهند داشت. و شروطی که مورد توافق طرفین بوده در آورم.

آیا بنده وکیلم؟

فاطی:عروس رفته گل بچینه

عاقد:عروس خانوم برای بار دوم عرض میکنم آیا بنده وکیلم؟

ایندفعه عروس خانوم مریم گفت:عروس رفته گلاب بیاره

عاقد:برای بارسوم عرض میکنم آیا بنده وکیلم؟

ستاره گفت:عروس زیرلفظی میخاد

آریا یه گردبندخوشگل گذاشت روپام

ازخداخاستم خوشبخت بشم اول به همه نگاه کردم وگفتم:با اجازه پدرومادرم وخواهرموبرادرام؛وبقیه بزرگترا بله

همه دست زدن و ماهم حلقه دست هم دیگه کردیم و بلندشیم تامریم اینا بشینن.

مریم:

استرس داشتم بزورنشستم روصندلی اگ سهیل حواسش بهم نبود حتما افتاده بودم

صدای عاقد فقط شنیده میشد

سرکار خانم مریم اسدی آیا بنده وکیلم شما را به عقد زوجیت دائم و همیشگی آقای سهیل احمدی به صِداق و مهریهٔ یک جلد کلام الله مجید ، یک آینه و شمعدان، یک شاخه نبات و مهریه ۳۱۴سکه تمام و با این شرط که مهریه به ذِمهٔ زوج مُکَرّم دِین ثابت است و عِندَالمُطالِبِه به سرکار عالی تسلیم خواهند داشت. و شروطی که مورد توافق طرفین بوده در آورم.

romangram.com | @romangraam