#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_281


و توگروه به بچه هام پیام دادم که...

سلام رفتم دیدمش یه جورایی بهش جواب مثبت دادم فقط بهش گفتم اول با آرتا حرف بزنه

خواهرای فضول من سریع آنلاین شدن

منم منتظر جوابشون بودم آخه اون بالا زده بود که درحال تایپن

اون روزگذشت بچه ها بعدپیامم جوابمو دادن وتبریک گفتن ولی پیام دادنشون مشخص بود که راضی نیستن

آقا پوریا گفته بود کسایی که قراره امروز بیان اینجا رو زنگ بزنم کنسل کنم

منم تلفن دستم بود یکی یکی بهشون زنگ میزدم

با صدای زنگ پیام گوشیمو بازکردم آریا بودنوشته بود:

سلام عزیزم

...قبل اینکه ادامشو بخونم باعزیزم گفتنش اعصابم خوردشدچقدپوربودا

دوباره پیامو ازاول خوندم:سلام عزیزم من دارم میرم پیش آرتا میخام درستش کنم که هرچه زودتر بهم برسیم تومال منی دیگه نمیخام ازدستت بدم اومدم بهت بگم وبرم فعلاخانومی

بعدخوندن پیام استرس گرفتم میترسیدم دعواشون بشه

سریع بلندشدم رفتم سمت اتاق آقا پوریا درزدم وباشنیدن صداش که گفت:بفرمایین تو

رفتم داخل

روبهشون گفتم:ببخشید آقا پوریا یه اتفاقی افتاده اگه میشه من یکم زودتربرم

_چیشده اگه کاری ازدستم برمیادبگین

ممنون فقط اگه بزارین زودتربرم ممنون میشم

_کاری نداریم دیگه میتونین برین

ممنون خداحافظ

ازاونجا اومدم بیرون سریع رفتم سمت ماشین وراه افتادم همش دعا میکردم که زودبرسم وچیزی نشه

وقتی رسیدم باچیزی که دیدم ترمزکردم و دویدم سمتشون

آرتا داشت آریا رومیزدومردم هم دورشون جمع شده بودن وهرکارمیکردن که جداش کنن اما آرتا بیخیال نمیشد که

با دستم لباس آرتاروگرفتم وکشیدم دادزدموگفتم:ولش کن آرتاکشتیش

آرتا گوش نمیدادکه آریا مثل جنازه افتاده بودروزمین واونم تا میتونست میزدش

آرتا که اززدن خسته شد بلندشد داشت میرفت که آریا با بی جونی گفت:من بیخیال تینا نمیشم داداش

آرتا با شنیدن حرفش بازم اومد بره سمتش که جلوشو گرفتم وفرستادمش توخونه خودمم رفتم سمت آریا کنارش روزمین نشستم وگفتم:خوبی الان میریم دکتر نگران نباش

_من که میبینمت خوبم به دکترنیازی نیست

آخه اینجوری که نمیشه توحالت خوب نیست

_خوبم برو عزیزم

باشه پس رفتم

رفتم تودروپشتم بستم دلم پیش آریا بودآخه حالش خوب نبود

رفتم توخونه ودنبال آرتاگشتم که..

که پیداش کردم دیدم رومبل نشسته ودستشو گذاشته روی سرش رفتم سمتش وگفتم:معلوم هست چته داشتی میکشتیش

آرتا:بدرک

آها فقط همین خجالتم خوب چیزیه فقط بلدی آبروببری اگه چیزیش میشد باید چه غلطی میکردیم ها

romangram.com | @romangraam