#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_277


چشمام تارشده بود

رسیدم جلودر خونه مامان بهش پیام دادم تا آرادو بیاره

بعدچنددقیقه مامان باآرادکه بغلش بود اومد آرادوگذاشت روصندلی خواب بود بچم

مامان روبهم گفت:تینا جان مادر میومدی بالااین بچه هم راحت میخابید

دستت دردنکنه مامان جان من دیگه برم خداحافظ

مامان:خداحافظ دخترم

راه افتادم سمت خونه وقتی رسیدم آرادو بردم تواتاقش روتخت گذاشتمش روش پتوکشیدم وازاتاق اومدم بیرون ونشستم رومبل توفکرحرفای آریا بودم که صدای پیام گوشیم اومد بازش کردم خودش بود نوشته بود:تینا یه فرصت دیگه بهم بده باورکن من دوستت دارم من توروول نمیکنم منتظرت میمونم

گوشیمو خاموش کردم وهمونجا رومبل درازکشیدم

این چندوقت همش کارمیکردم دیگه خسته شده بودم

ازوقتی که آریا رودیده بودم همش به

حرفاش فکرمیکردم اونم منو ول نمیکرد که ازسرکارکه میخاستم برم خونه جلوراهم سبزمیشد همش تعقیبم میکرد واقعا خسته شده بودم

هی باخودم میگفتم ولش کن بزارهرکاری میخاد بکنه بالاخره خودش خسته میشه اما ول کن نبودکه همش بهم پیام میداد وزنگ میزد باید خطمو عوض کنم

اگه من خطمو عوض میکردم بایدخونه ومحل کارمم عوض میکردم چون اینارم بلدبوددیگه

قضیه آریا رو به بچه ها گفته بودم اوناهم همش زیرگوشم میگفتن قبول نکن واین حرفا

داشتم میزو مرتب میکردم که گوشیم زنگ خورد آریا بود انقد عصبی بودم گوشیمو برداشتم وتماسو زدم

وباصدای بلند گفتم:اگه یک باردیگه بهم زنگ بزنی یا پیام بدی و جلوراهم سبزبشی به جرم مزاحمت ازت شکایت میکنم دیگه خستم کردی اه

بعدتموم شدن حرفم گوشیو قطع کردم انقد صدام بلندبود که آقا پوریا ازاتاقش اومد بیرون وروبهم کردوگفت:چیشده تینا خانوم

هیچی یکی مزاحمم شده بودمنم عصبی شدم ببخشیدصدام بلندشد

_نه عیب نداره به من میگفتین مزاحم دارین اونوقت من میدونستم که چیکارش کنم

فعلا که حل شد دستتون دردنکنه

آقا پوریا که رفت تواتاقش منم سرمو گذاشتم رومیز ونفس عمیق کشیدم آخ ابروم رفت الان باخودش میگه این دختره دیوونس

مثل همیشه ساعت هشت که کارم تموم شداومدم بیرون داشتم میرفتم سمت ماشینم که توی یه کوچه پارکش کرده بودم دیدم آریا بازم داره پشتم میاد خیلی عصبی شدم

به سمتش رفتم دستمو بالاآوردم وچنان کوبیدم توصورتش که دست خودم دردگرفت

شکه شده بود دستشو گذاشته بود روصورتش

روبهش کردم وگفتم: خستم کردی خجالت نمیکشی مزاحم میشی الان زنگ میزنم به پلیس تا یادبگیری مزاحم مردم نشی

گوشیمو ازتوکیفم برداشتم زنگ زدم110 که آریا اومد جلوم وگوشیمو ازدستم کشید وقطع کرد.

دادوزدم گفتم:چیکارمیکنی به چه حقی گوشیمو ازدستم کشیدی

_آروم باش تینا چته

چمه کم زندگیمو خراب کردی کم داغونم کردی بازاومدی که چی ها

...آریا هی میومد جلو ومن میرفتم عقب تاجایی که خوردم به دیوار

بازم داشت میومد جلو که بهش گفتم:یکم دیگه جلوبیای جیغ میکشما

_باشه دیگه نمیام آروم باش

مگ میزاری آروم باشم توبخاطر یه چیز مسخره منو ول کردی رفتی فکرکردی خرم ها منو رونه ی بیمارستان کردی اینم الان که دارم زندگیمو میکنم همچیو فراموش کردم بازاومدی زندگیمو خراب کنی و بری

_نمیخام خراب کنم ایندفعه میخام کنارت باشم من دوستت دارم همیشه داشتم ازت میخام بهم فرصت بدی همین

هه همین چقد راحت حرف میزنی اگه همین کارو من باهات میکردم توراحت قبول میکردی نه نمیکردی

romangram.com | @romangraam