#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_267
هرچی دکتر صدام میکرد توجه نکردم همینجور راه میرفتم نمیدونم کجا فقط میخاستم برم خسته شده بودم ازاین دنیا
ازاین دنیایی که همش نامرده همش توش بدبختی داره تا میام طعم خوشبختی رواحساس کنم
بدبختی میاد سراغم خداهم دیگه مارونمیخاد وازمن خسته شده که داره اینکارارو باهام میکنه میخاد کم کم جونمو بگیره
اصلا متوجه نشدم که شب شده
ومن همینجور داشتم توخیابونا میچرخیدم یهو به خودم اومدم به ساعتم نگاه کردم ساعت نه رو نشون میداد دلم نمیخاست برم خونه
اخه چجوربهش نگاه کنم چجوری باخودم کناربیام آخ خدا الان چطوربرم خونه ببینمش یعنی تا چندوقت دیگه پیشم نیست
دلم میخاست همین الان خدامرگمو برسونه
خداهم بامن لج کرده میخاد اذیتم کنه
گوشیم مدام زنگ میخورد بیخیال جواب دادنش شدم اصلا حوصله هیچیو دیگه نداشتم
خیلی دیرشده بودهوا خیلی تاریک بود باید برمیگشتم خونه کم کم داشتم سکته میکردم اولش خواستم به رضا زنگ بزنم ولی بعد بیخیال شدم
داشتم فکرمیکردم که چه غلطی بکنم که یه ماشین جلوپام وایساد رنگ و روم پرید دستو پام داشت میلرزید امدم سریع بدوام که صدای راننده اومد
_دخترم این وقت شب بیرون خطرناکه بیا برسونمت خونه
..یکم رفتم جلووازشیشه به راننده نگاه کردم یه مرد مسن بود خیالم راحت شد
دروبازکردم ونشستم ازسرما به خودم لرزیدم مرده بخاریو روشن کرد
آدرسو بهش دادم وتکیه دادم به صندلی دستامو سفت بهم فشارمیدادم
خیلی میترسیدم فقط دوست داشتم زودبرسم خونه برم تواتاق بشینم گریه کنم
داشتم به تمام بدبختیام فکرمیکردم وصورتم ازاشک خیس شده بود
مرده ازآیینه بهم نگاه میکرد فکرکنم باخودش میگفت این دختره هم دیوونسا
آه نمیدونه که من چقدربدبختم
ماشین وایساد و به بیرون نگاه کردم وقتی دیدم که رسیدیم ازخوشحالی دروبازکردم ودویدم سمت خونه کلیدمو ازتوکیفم درآوردم که دروبازکنم
که یادم افتاد کرایه رو حساب نکردم ازتوکیفم ده تومن برداشتم ورفتم سمت ماشین پولو به سمت مرده گرفتم
وگفتم:ببخشید آقا یادم رفته بود
_عیب نداره دخترم قابلتونداره
ممنون مرسی
...مرده بقیه پولو دادورفت دروباکلید بازکردم ورفتم تو نمیدونستم چی جواب رضارو بدم
مطئمنن الان خیلی عصبیه
برقا خاموش بود آخیش پس خوابیدن
آروم داشتم به سمت اتاق میرفتم
که باشنیدن صداش وایسادم وآب دهنمو قورت دادم
_کجا تشریف داشتین تااین موقع
سلام ببخشید حواسم نبود ساعتو ندیدم یهوبه خودم اومدم دیدم هواتاریک شده
... باصدای دادش چشمامو محکم بهم فشاردادم
_بهت میگم کجا بودی ساعتو نگاه کردی تا این وقت شب کجا بودی نمیگی نگران میشم باتوام چرا جواب نمیدی
تومگه میزاری حرف بزنم من برم لباسامو عوض کنم بعدا حرف میزنیم الان سرم دردمیکنه شب بخیر
...رضا پشت سرهم اسممو صدامیکرد منم محلش نکردم و رفتم تواتاقم دروپشت سرم بستم
romangram.com | @romangraam