#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_261
رضا:بله میدونم
..دوباره سرشو کرد توگوشیش دلم سوخت براش خخ پفکو به سمتش گرفتم گفتم:دوتابردار
رضا:ازدست تو
با بغض گفتم:خب تموم میشه
رضا:بخوربازم میخرم برات
واقعا قول بده
رضا:آره قول
دیگه انقد خورده بودم داشتم میترکیدم سرمو گذاشتم روشونه رضا
رضایه دستمال کاغذی برداشت کشید رولبم
بهش گفتم:چی بود
رضا:لبت پفکی بود مثل این بچه ها میخوریا
..لبامو کج کردم مثل بچه کوچولوها که رضا گفت:اولا بغض نکن دومااینحورنکن زشته
...آخه رضا خیلی تواین چیزا حساس بود مخصوصا جایی باشیم وگرنه توخونه ازخداشه خخخخ
سرم روشونه رضا بود وچشاموبستم به مشهدفکرکردم ونفهمیدم کی خوابم برد
وقتی که بیدارشدم رضا بهم گفت که نزدیکیم فک کنم یه ربع دیگه برسیم
با اتوبوس خیلی طولانی بود فکرکنم اگه قطاربود تاالان رسیده بودیم
ولی اخه شمال قطارش کجابود من که تاحالا ندیدم والا خخخ
زودرسیدیم پیاده شدیم رفتیم سمت ماشینا که بریم هتل
رضا خیلی کلک بود همه کارارو کرده بودمونده بودم چجوری
جلوهتل پیاده شدیم رفتیم توبعددادن مدارک رفتیم توخونه سریع رفتم تواتاق ساکارو خالی کردم و چیدمشون توکمد
وپریدم روتخت پاهاممم آویزون کردم ازتخت
رضا با آراد امد تواتاق گفت:عزیزم پاشو کاراتو بکن بریم زیارت
...ازوقتی رسیده بودیم خیلی خوشحال بودم وقتی رضا گفت بریم داشتم ازذوق سکته میکردم پاشدم چادرمشکیمو برداشتم سرم کردم
ازاتاق امدم بیرون که رضا بادیدنم لبخندزدوگفت:به به چقدربهت میاد
واقعا
رضا:آره عزیزم خیلی بهت میاد
..خیلی خوشحال بودم که خوشش امده
لباس آرادو تنش کردم وباهم ازدرزدیم بیرون.رضا میخاست تاکسی بگیره که روبهش گفتم:نه پیاده بریم
رضا:عزیزم پیاده سخته تازه شلوغ هم هست خانومی
رضا بعد این همه امدم میخام پیاده برم لذت ببرم همجاروباچشمامم ببینم اونوقت باماشین برم
رضا:باشه عزیزم بریم
...پیاده راه افتادیم سمت حرم وقتی بازارودیدم ،یا مردمی و دیدم که به عشق امام رضا امدن مشهدو خندهاشون که خوشحال بودن همه روبا لذت نگاه میکردم
وقتی نزدیک شدیم اشک ازچشمم سرازیر شد دستمو روسینم گذاشتم وبه آقا سلام کردم صورتم ازاشک خیس شده بود حس خیلی خوبی بود
romangram.com | @romangraam