#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_218
من شدم مجنون چشمات توشدی دیوونه ی من
گم شدم تواین دوراهی چشم تو نشونه ی من
من واست ترانه میشم تومنو بخون دوباره
آسمون شب تارم پرشه ازماه و ستاره
بلندمیخوندم و زارمیزدم.
رسیدم اومدم ازماشین پیاده شم دیدم ظایعست اینجور برم توآخه مشخص بود گریه کردم توآیینه ماشین خودمو نگاه کردم چشام قرمزبودبادکرده بود
ازشانس گندم وسیله آرایشمو نیاورده بودم وللش یکاریش میکنم درماشین و قفل کردم دستمو کشیدم روصورتم اشکامو پاک کردم
رفتم تو قبل ازاین که منو ببینن به سمت دسشویی رفتم تا صورتمو بشورم که اوه فاطی صدام کرد:امدی چیشد
وای فاطی برم دسشویی دارم میترکم امدم میگم
فاطی :وایسا بیینم برگرد
برگردم چی بشه خل شدیا میگم ریخت
مریم:میگه برگرد گوش کن دیگ
...مجبوربودم برگردم دیگه کاریش نمیکرد
برگشتم سمتشون با دیدن قیافم تعجب کردن.
فاطی:این چه قیافه ای براچی گریه کردی
...رفتم نشستم رومبل که مریم گفت:تومگه دسشویی نداشتی
مگه میزارین داشتم میترکیدم ولی رفت پایین (خخ)
فاطی:بگودیگه
....کل قضیه رو تعریف کردم براشون
مریم:ناراحت نشو اجی حق دارن دیگ ولی بالاخره درست میشه الانم برو صورتتو بشور که ناهارآمادس
باشه
رفتم دسشویی دست وصورتمو شستم خودمو توآیینه نگاه کردم و آه کشیدم چقد تواین مدت شکسته شدم این همه بلا تومدت کم آخه چجوردووم آوردم
ولی من ناامید نمیشم انقد میرم جلودراون خونه میشینم تارضایت بده ولی قلبم میگه کارآریا نیست من میشناسمش ای خدا.یا منوبکش یاآریارو بهم برگردون
نیم ساعت دارم تودسشویی حرف میزنم دیوونه شدم
رفتم توآشپزخونه نشستم روصندلی برای خودم غذا کشیدم لوبیا پلو به به
که با صدای فاطی سرمو برگردوندم سمتش با حرفی که زد به سرفه افتادم مریم هم با بی رحمی با مشت میکوبید توکمرم
ایی بمیری بسه. کمرم شکست
مریم:اصلن خوبی نیومده
...این خوبیش بود مثلا بز
فاطی گفته بود:پسرخالش قراره فردا بیان شمال خواستگاری
راستی اون سری قراربود بیان خواستگاری که نمیدونم کچل زشت چه غلطی کرده بود که کنسلش کردن
فکرم حسابی درگیربودهم آریا هم فاطی
ناهارکوفتم شده بود اخه بگو بیشعور میدونی روی این موضوع حساسم بزارکوفت کنم بعدبگو من ازدست اینا اخرمیمیرم باگفتن میل ندارم پاشدم رفتم تواتاقم همش راه میرفتم قشنگ اتاقو متر کرده بودم سرم داشت میترکید یه قرص برداشتم بدون آب قورتش دادم وروتخت درازکشیدم خابم برد
داشتم خاب میدیدم طناب انداخته بودن گردن آریا بعد باپازدن زیرچارپایه هرچی جیغ میزدم که وللش کنین گوش نمیکردن آریا داشت جون میداد که با جیغ ازخواب پریدم.عرق ازسرروم میریخت. بچه ها امدن تواتاق ترسیده بودن گفتن:چیشده
تینا:هیچی خواب بددیدم.
romangram.com | @romangraam