#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_198
مطمئنی
_ آره مطمئن مطمئن
چیزی نگفتم
که صدای در اتاق اومد
ستاره بود
در باز شد
ستاره:سلام
به ستاره که با شکم تقریبا بزرگش داشت. میومد داخل نگاه کردم
پوز خند زدم ازش بدم میومد
سلام
پاشدم برم بیرون که تیام گفت:
_ حاظر شو بریم بیرون
خانومت اومده خوش ندارم یه وقت دعواتون شه بعد من بشم آدم. بده
ستاره:چرا این جوری. میکنی خب
چه جوری میکنم
ستاره:هیچی
پیش زنت و بچه ای که قراره بیاد باش من میرم بیرون
تیام:
هرکار مکیردم دلش شاد نمیشد حقم داره کسی که اشک. خواهرشودر بیاره دیگه آدم نیست
ستاره: تیام.
به ستاره نگاه کردم
_ جانم
ستاره: چی کار کنیم
_ هیچی خودم خراب کردم لعنت برخودم
باید درسش کنم
تینا:
رفتم تو آشپز خونه مامان داشت غذا درست میکرد اما انگار داشت.گریه میکردویه چیزی زیرلب میگفت
که من شنیدم
مامان:خدایا تینامو بهم برگردون مثل قبلنا هق ای خدا
مامان
با ذوق برگشت طرفم چشاش سرخ بود
..با دستاش اشکاشو سریع پاک کرد که من نبینم
مامان:جان مامان
غذاچی داریم
مامان: قرمه سبزی همون که دوست داری فدات شم
romangram.com | @romangraam