#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_192
گوشیم زنگ خورد توجه نکردم
فکرکردم مزاحمه اخه فاطی و مری خیلی اینکارو کردن کنارهمیم تویه خونه زنگ میزنن انگار راهشون دوره حس میکنم این دوتا چلغوز میخان اذیتم کنن
تازه حسشم نبود این همه راه و برم بخاطر گوشی
دوباره صدای مزاحم درونم شنیدم گفت: خیلی خسته ای نمیری یه وقت تنبل
...شدیدارو مخ بود
گوشیم مدام زنگ میخورد چقد مردم بیکارن
باصدای بلند گفتم:چرا انقد زنگ میزنین مثل اینکه تویه خونه ایم ها
فاطی:چی میگی بابا
مریم:من داشتم جارو میکردم حال ندارم انوقت بیام به تو زنگ بزنم
تینا:عه پس شما ها نبودین کی بود
فاطی:اگه خسته نمیشی برو ببین میفهمی دیگه
..بازم شک داشتم بهشون
گوشیم رو اپن بود برش داشتم بازش که کردم با یه عالمه زنگ و پیام روبرو شدم
همشم آریا بود
تینا:خاک برسرم آقامون الان نگرانم شده
مریم:اوق بمیری بااین حرف زدنت حالمون بدشد
...یه چش غره بهش رفتم
بعدش رفتم تواتاقم نشستم روتخت شماره آریا رو گرفتم
سریع جواب داد انگار روگوشی خابیده بود
آریا با داد گفت:معلوم هست کجایی نمیگی نگران میشم چرا بی فکری باتوام چرا حرف نمیزنی
....همینجور داره حرف میزنه نمیزاره من چیزی بگم اونوقت میگه چرا حرف نمیزنی
یه بند داری حرف میزنی مگه میزاری تو اخه بعدشم توآشپزخونه بودم متوجه نشدم
آریا:ازدست تو زنگ زده بودم حالتو بپرسم وبگم میای بابچه ها بریم بیرون
تینا:آره میایم من ک خسته شدم انقد خونه موندم اتفاقا بهش خیلی نیازدارم
_پس آماده شو میام دنبالتون
دنبالمون دیگه چراجا نمیشیم که
_میدونم میگم بیام باهم بریم
نمیخاد خودتو اذیت نکن بگو کجا بیایم
_باشه کافه پرستو میدونی کجاست یا آدرس بدم
نه بلدم فعلا خداحافظ
به بچه ها که گفتم انگار منتظرهمین بودن سریع قبول کردن
...خوشحال بودم که میخام بازم ببینمش
میخاستم لباس بپوشم اما نمیدونستم چی انگار اولین باره میخام ببینمش
دلم میخاست بهترین باشم (البته هستما)
نمیدونم چرا وسواسی شده بودم
romangram.com | @romangraam