#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_176
_ باشه مادر زودبیا مواظب باش
آریا :چشم :بابا و آیناز کجان
_بابات خوابیده آینازم تو اتاقش
آریا: باشه مامان جان کاری نداری
_نه مادر خداحافظ
تینا اومد با دوتا ظرف پربستنی
آریا:چرا نذاشتی من حرف بزنم خب من میخریدم دیگه
تینا:حالاهم چیزی نشده که پولشو ازت میگیرم
آریا>زدم زیرخنده ای دختر شیطون
کنار هم بستنی خوردیم
و یه عالمه وسیله سوارشدیم
مگه این دختر میذاشت هرچی میگم توسوارشو من نمیام با این هیکل بیام ازاینجورچیزا سوارشم اخرقهرکرد منم که تحمل قهرندارم سوارشدم ازدست این دختر
بعد کلی خوشی تینا رو رسوندم وبه سمت خونه حرکت کردم
آیناز تو حال دیدم رفتم پیشش
_ سلام داداش
نگاش کردم خیلی دوسش داشتم دختر آرومی بود فقط درس میخوند
آریا:سلام خواهر مهربون خودم خوبی
آیناز: خوبم داداشی کجا بودی
آریا: بیرون کار داشتم
آیناز: آها
آریا:مامان اینا کجان
آیناز: مامان رفت پشت بوم کار داشت بابام خابه
آریا:باشه به مامان بگو من امدم میرم اتاقم فعلا
لباسامو عوض کرد وروتخت درازکشیدم گوشیمو برداشتم رفتم تو گالری و به عکس تینا نگاه کردم
این عکسو موقعی گرفتم که توماموریت بودیم
اون موقع فقط دوست داشتم اذیتش کنم حتی کسی اذیتش میکرد خوشحال میشدم ولی حالا دوست نداشتم یه خاربره توپاش اگه یکی چیزی بهش بگه میکشمش
مطئمن بودم اگه به مامان اینا بگم خوشحال میشن و تازه خوششون میاد ازتینا همونجور که من خوشم امده و به دلم نشسته
داشتم تلوزیون میدیدم که گوشیم زنگ خورد
گوشیمو ازرومیز برداشتم دیدم آرتاس
جواب دادم گفتم:جانم
آرتا:سلام خواهرگلم
تینا:سلام داداش خلم
آرتا:ازدست تو زلزله عزیزم میتونی بیای اینجا
تینا:چیزی شده اتفاقی افتاده
آرتا:وای چرا اینقدرتند میری مگه باید چیزی بشه فقط مامان رفت تهران آتوسا هم که بیمارستانه تنهایم گفتم بیای اینجا همین
romangram.com | @romangraam