#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_174


ذوق کردم خیلی

_تینا:مرسی آریا ازکجا میدونستی که سیب یخ هوس کردم

آریا: دیگه دیگه

قلیون کشیدیم خیلی چسبید

دمش گرم عجب قلیونی بودا

خیلی خوش گذشت

کلی غذا و تنقلات آریا به خوردم داد هرچی میگفتم بسه میگفت نه باید بخوری دیگه ترکیده بودم

آریا عالی بود و من از این که کنار‌شم خیلی خوش حال بودم

ولی وقتی یاده آرتا میافتم اعصابم بهم میریزه

یادم باشه حال آتوسا روبپرسم

با صدای آریا به خودم اومدم

_ تینا میخوای بریم شهر بازی

با خوشحالی گفتم :

آره

آریا:پس بزن بریم

بلند شدیم و رفتیم سوار ماشین شدیم

و پیش به سوی. شهر بازی

داشتم نگاش میکردم قیافش عالی بود و دل هر دختری رو می‌برد

خوش حال بودم آریا منو دوست داره

آریا: چیه خانومی تو فکری

تینا :نه بابا

خندید و چیزی نگفت

آریا: تینا من برم یه پولیه برا ی دوستم کارت به کارت کنم و بیام تو بشین همین جا

تینا: باشه برو

آریا که رفت دره داشبردو باز کردم

چیز خاصی نبود فقط یه عطر که نصفه بود و خیلی هم خوش بود

یادم باشه ازش بپرسم اسمشو

درشو بستم

و به جلو خیره شدم به مردمی که دررفت وامد بودن نگاه میکردم بعضیا میخندیدن خوش بودن بعضیا دعوا میکردن

به شهری که منو آورد این جا وزندگیو عوض کرد

مامان بابا و تیام منو چه زود فراموش کردن

خیلی میخواستم فضولی کنم و ببینم چه خبره اما نمیخواستم غرورمو بشکنم

تیام

برادری که هیچ وقت نفهمید به اندازه جونم دوستش دارم

رمز گوشیموزدم و رفتم توگالری نگاهی انداختم به عکس تیام

romangram.com | @romangraam