#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_150


تینا:دیوونه میشیا بجا زل زدن بیا یه فکری کنیم باهم

فاطی:نمیدونم چیکارکنم

تینا :اصن نگران نباش من درسش میکنم

بزار یه نیمرو درست کنم دارم ازگشنگی میمیرم اینجوری فکرم کارنمیکنه

رفتم دریخچالو بازکردم با دیدن یخچال خالی آه ازنهادم بلندشد

تینا:اه هیچی تویخچال نداریم من برم یه چی بخرم بیام

لباسمو سریع پوشیدم تصمییم گرفتم پیاده برم

واسه خودم عشق میکردم لذت میبردم ازاین هوا نم نم بارون میومد و یه قطره افتاد روصورتم

من عاشق بارون بودم

آروم آروم با خوشحالی راه میرفتم تا رسیدم فروشگاه

سمت قفسه کنسرورفتم ازهمه نوع برداشتم

همچی برداشتم و ریختم تو سبد

همینحور برا خودم میرفتم که با دیدنش جا خوردم امیربود

اون کی بود بغلش اه چقدرم زشته

یه دخترکنارش بود سرتاپا عملی ایی

با صداشون همونجا وایسادم

امیر:زودباش کارتو بکن بریم

دختره:عشقم یکم صبرکن تموم میشه عزیزم

تینا:اوق با اون حرف زدنت ایی

خیلی عادی به راه رفتنم ادامه دادم انگارنه انگار که چیزی شده

رفتم سمت صندوق حساب کردم امدم بیرون

بارون زیاد شده بودتند تند راه میرفتم ای کاش با ماشین میومدما

رسیدم و سریع رفتم تو با صدای خوشگلم گفتم:خبردارم خبرای مهممم

مریم:چی شده صداتو بیار پایین

تینا: الان رفتم بیرون یکیو دیدم بگین کیودیدم

فاطمه:کیو

تینا:امیر و دیدم توفروشگاه

مریم:واامده اونجا برای چی

تینا:نمیدونم فقط یه دختر کنارش بود زشت سرتاپا عملی

فاطمه:راست میگی

تینا:اره حالم ازحرف زدن دختره بهم خورد نمیدونی چجوری حرف میزدکه

مریم:خداروشگر جواب مثبت ندادی پسره لجن هوس باز

...تینا>یاد اون روز افتادم که ازم خواستگاری کرد تقصیر بچه ها بود

تینا: چه عجب بدشو گفتین شماها که میخاستین بدبختم کنین یادتون رفته

مریم:ببخشید قربونت برم فراموشش کن راستی چیا خریدی بیارببینم

romangram.com | @romangraam