#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_144


آرتا:

زنگ زدم تینا که بهش بگم چیشده

که با صدای جانم گفتنش

زیرلب گفتم فداتبشم من

تینا:جانم

با گریه گفتم:بدبختم شدیم تینا

تینا:خاک برسرم چیشده چرا گریه میکنی

آرتا:آتوسا

تینا:آتوسا چی

آرتا: ما بیمارستانیم آتوسا الان اتاق عمله

تینا:یا خدا براچی

آرتا:بعدا بهت میگم

تینا:کدوم بیمارستانه

آرتا:بیمارستان حشمت نمیخاد بیای بمون بعدامیام دنبالت

تینا:وای چی میگی آبجیم بیمارستانه بمونم خونه حالت خوب نیستا فعلا بای

آرتا:زیرلب گفتم :فدای اون مهربونیت بشم فدای دوتا خواهرام بشم من

دکترگفته بود عملش قلبه بازه هی

دوساعتی بود آتوسا اتاق عمل بود

مامان انقد حالش بدبود رفت زیرسرم

داشتم ازاسترس میمردم چرا یه خبری نمیارن برامون اخه

تینا:

حالم بدشده بوددرسته خیلی سخت بود برای اینکه قبول کنم همچیو

اما یه حس خوبی داشتم چون یه خواهر دارم

استرس داشتم

نکنه اتفاقی براش بیافته

سریع لباس پوشیدم رفتم پایین که فاطی گفت:کجا

تینا:دارم میرم بیمارستان نمیدونم چیشده آرتا زنگ زد گفت آتوسا اتاق عمله ولی فاطمه نمیدونم برای چی خیلی استرس دارم

فاطمه:آروم باش نترس میخای باهات بیایم

تینا:نه دستت دردنکنه من برم فعلا

فاطمه:مواظب خودت باش

سوارماشین شدم هرچی استارت میزدم روشن نمیشد لعنتی اه چه بدبختم من ازماشین پیاده شدم اومدم زنگ بزنم به آژانس که با شنیدن اسمم سرمو بالاآوردم

..عه این اینجا چیکارمیکنه

آریا:سلام تینا خانوم خو ب هستین

تینا:سلام ممنون شما خوبین اینورا

آریا:ممنون داشتم ازاینجا ردمیشدم شما رودیدم هم گفتم حالتونو بپرسم هم اینکه انگار مشکلی پیش امده

romangram.com | @romangraam