#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_110


مامان میام میبینمتون میگم دیگ دلم براتون تنگ شده سعی میکنم بیام زود یکم صبرکنین

مامان :باشه فقط جواب باباتو خودت بده انقد قاطی کرده دیگ باخودت

بعدش تق قطع کرد

اعصابم خراب شده بود

بچه ها مامانم ناراحت شد قطع کرد اخه چجور بهشون بگیم

مریم:من میگفتم نریم قبول نکنیم برای این موقع ها گفتم

خواهشا غرنزن اعصاب ندارما

...مری اینا هم دیدن اعصاب ندارم حرفی نزدن میدونن قاطی کنم دیگ هیچ

فاطی برو یه قلیون بذار بریم توحیاط بکشیم

فاطمه:باشه الان میزارم

فاطی رفت من رفتم توفکر چجور بگم بهشون مخصوصا بابا ای خدا عجب غلطی کردیما

رفتیم توحیاط نشستیم فاطی قلیون اورد

هواخیلی خنک بود داشتیم قلیون میکشیدیم خیلی کیف میداد دیگ فراموش کردم

زنگ درو زدن

دروبازکردم آرتابود

فقط یه سلام کردم امدم نشستم

اونم امد کنارمون نشست شروع کرد کشیدن

بچمون وارده خیلی معتاده انگار

ما فکرمیکردیم این نمیکشه با تعجب نگاش میکردیم

آرتا:چرا اینجور نگام میکنین

مریم:فکردیم نمیکشی

آرتا:مگ میشه نکشم دیگ همه میکشن

فاطمه:اخه پلیسا نمیکشن

آرتا:وا چه ربطی داره کی گفته

چپ نگاش کردم گفتم :من

پسره بوزینه

آرتای بوزینه در حال قلیون کشیدن بود

که موبایلش زنگ خورد بعد از این که

گوشیو قطع کرد گفت :من کار مهم برام پیش اومده باید برم

منم تو دلم گفتم نه توروخدا بمون

امشب با هم غیبت کنیم ایشششش

خلاصه آرتاهم رفت ماهم رفتیم بخوابیم بخدا کار دیگه ای نکردیم خخخخ

تینا:

یک روز از زمانی ک قلیون کشیدیم میگذره عین همیشه حوصلم سر رفته بود نمیدونستم با چی خودمو سرگرم کنم کسی هم آنلاین نیس پوففف

رفتم اتاق مریم دیدم فاطمه هم اونجاس

romangram.com | @romangraam