#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_101
رفتم بیرون با خودم داشتم فکرمیکردم
که یه آدم چقد میتونه عوضی باشه
خودشو خوب نشون بده چه آدمی آشغالیه
دروبازکردم رفتم خونه ازبس حالم خراب بود توفکربودم نشستم رومبل
فاطمه:تی تی چیشده چرا قیافت یجوریه
فقط نگاش کردم
مریم:وا چته رفتی پیش آرتا چیشد چرا اینجور نگاه میکنی چرا حرف نمیزنی
فاطمه:الان میرم ازخود آرتا میپرسم که چی بهت گفته تو اینجور شدی
مریم:منم میام باهات
..داشتن میرفتن که گفتم:وایسین چیزی
شنیدم با اینکه نمیخاستم جواب مثبت
بدم اما با ابن حرفا ازهرچی پسر
متنفرشدم فهمیدم نمیشه به کسی
اعتماد کرد فهمیدم اون چیزی که طرف
خودشو نشون میده نیست
فاطی و مری اومدن کنارم نشستن
فاطی:یعنی چی
.منم عکساروانداختم جلوشون گفتم:ببینین
فاطی:وای خدای من چه آشغالیه
مریم:هین
حالا دیدین آرتا میره تعقیبش میکنه
میفهمه دوست دختربازه بعد گیرش
میاره شروع میکنه زدنش اما پسره عوضی بازدست برنمیداره بازم میره
دختربازی ببینین تو عکس دستشم
شکسته آشغال چجور روش میشه توچشام نگاه کنه
فاطی:اجی غصه نخور خداروشکر
نمیخاستی جواب مثبت بدی وگرنه
اونوقت خدایی نکرده چی میشد الانم
ناراحت نباش رفتیم دانشگاه اینارو بنداز
جلوش بعدشم به مامان اینات نشون بده
میدونم چه کنم که به غلط کردن بیافته پسره بز
چایی اوردم نشستیم خوردن
بابا:سلام دخترم چیشده چرا انقد عصبی هستی
سلام به مامانی وبابای گلم
..رفتم عکسارو جلو مامان وبابا گرفتم گفتم:ببینین
romangram.com | @romangraam