#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_273


راه رو ورودی رد شد و به سمت دستشویی رفت





نفسم از ترس بالا نمیومد





تند کلید توی در چرخوندم و در باز کردم و از خونه خارج شدم





با مشت چند ضربه آروم روی قفسه سینه ام زدم تا نفسم راست بشه





بعد از چند نفس عمیق زل زدم به در بسته خونه

و حالا چجوری نیلو باخبر کنم بیاد در خونه باز کنه!!





اه عجب شب گندی شد

گوشیم از جیبم بیرون کشیدم مشغول گرفتن شماره خونه شدم

هنوز یک بوق نخورده بود که در واحدمون باز شد و نیلو چنگ زد و دستم گرفت و کشید توی خونه و در بست





متعجب گفتم_چته؟؟





اطراف نگاه کرد_مرتضی رو چیکار کردی؟





شونه هام بالا انداختم_خوابوندمش اومدم دیگ

کونرگس جون؟





نیلو لنگان لنگان به سمت مبل رفت و روش نشست_بزور راضیش کردم توی اتاق بخوابه تا بتونی بیای خونه





لباسام از تنم کندم_وای نمیدونی چی بهم گذشت...





انگار خیالش از من راحت شده بود که خندید_زیر مرتضی خوش گذشت؟؟





با غیض نگاهش کردم_آره جات خالی..





چشمکی زد_خواهری بجای ما..

به سمتش رفتم

پس گردنی بهش زدم_ادای منو درنیار..





نیلو_دیگه چه میشه کرد نتیجه گشتن با خواهرای بی ادب همین میشه





صدای غرغر شکمم بلند شد و دستم روی شکمم گذاشتم_وای مردم از گشنگی..





خندید_چرا خونه مرتضی مرغ کبابی نخوردی!!یا خود مرتضی رو میخوردی!!





لب و لوچه مو آویزون کردم_آخه نداد بخورم...





سری از روی تاسف تکون داد_کم‌نیاری!!





ابروهام بالا بردم_نه مگه مریضم؟!





خندید_نرگس جون واسه من کباب آورد برو آشپزخونه بخورمن میل ندارم





لپش کشیدم_جوون عشقه منی..بخورمت

دستم پس زد_بکش دستت بی حیا..چشم سفید





با خنده به سمت آشپزخونه رفتم و

ظرف پر از بال مرغ های که روی آتیش کباب شده بود رنگ طلایی به خودش گرفته بود به شدت بهم چشمک میزد





با لبخندی حریصانه ظرف از یخچال بیرون کشیدم و پشت میز نشستم





آستین لباسم بالا دادم_خب ..

یک ...دو....حملههه





مثل قحطی زده ها پریدم به ظرف

انقد گرسنه بودم که





هر لقمه رو نجوییده قورت میدادم

صدای

در بلند شد بیخیال به خوردنم ادامه دادم

حتما نیلو بود که رفته بخوابه





یهو با صدای نرگس جون

لقمه پرید توی گلوم شروع کردم به سرفه

_وا مادر تو اینجایی؟؟!





با مشت چند بار کوبیدم روی قفسه سینه ام تا نفسم بالا بیاد





romangram.com | @romangram_com