#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_272
_هیس خیلی خب ساکت باش مرتضی بیدار میشه باز شر به پا میشه
تماس قط کردم
و آروم از زیر تخت خزیدم بیرون
هنوز کامل بیرون نیومده بودم
که دست مرتضی از تخت آویزون شد و از شانس قشنگ من دقیقا افتاد روی بالا تنه ام ...
کمی خودم تکون دادم که
س*ی*نمو فشرد و
دستش روی بدنم کشید و زیر لب گفت_چقد نرمه..
چشمام از تعجب گرد شده بود و..
حرصی دستش از روی بدنم بلند کردم و روی تختش گذاشتم
و نفسم کلافه بیرون دادم
هنوز کامل از زیر تخت بیرون نیومده بودم که اینبار دستش روی صورتم افتاد
از عصبانیت نزدیک بود منفجر بشم
به هر سختی بود از زیر دست و پاش بیرون اومدم
و نگاه عصبیمو بهش دوختم
غرق خواب بود
چشم غره ای بهش رفتم و پاورچین پاورچین به سمت در اتاق رفتم
آروم در باز کردم که صدای جیر جیر ضعیفی بلند شد
سرجام خشکم زد
مرتضی به پهلو چرخید
سریع از اتاق بیرون زدم و در بستم
و پشت در ایستادم_هووف انگار از گور فرار کردم
پسره بیشعور چقدم بد میخوابه اه اه
به سمت در خروجی میرفتم
که صدای بهم خوردن در یکی از اتاقا به گوشم خورد
سیخ ایستادم
نگاهی به اطراف انداختم
کسی نبود
مثل جت پریدم سمت در واحد
دستگیره در روآروم بی صدا پایین کشیدم
ولی در باز نشد..
چشمام از تعجب گرد شد_یا خدا اینجا گیر افتادم ...
دوباره دستگیره پایین کشیدم و زار زدم
_وای در جدی جدی قفله ...
دلم میخواست موهای سرم بکنم
به شدت از اومدن به خونه مرتضی پشیمون بودم
و اطراف نگاه کردم
که با دیدن کلیدی که به جا کلیدی گوشه دیوار آویزون بود چشمام برق زد
از خوشحالی روی زمین بند نبودم
سریع کلید برداشتم که دوباره صدای برخورد در یکی از اتاق بلند شد
سریع به دیوار چسبیدم
ضربان قلبم بالا رفته بود
از ترس اینکه منو ببینه نزدیک بود سکته کنم
با دستای لرزون یواش کلید توی قفل جا دادم
صدای پای کسی که هر لحظه نزدیک تر میشد
تمرکزم بهم میریخت
و نمیتونستم کلید توی در بچرخونم ...
مرتضی خوابالود با چشمای نیمه باز از رو به روی
romangram.com | @romangram_com