#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_270
نیلو در خونه بست
داشت گریم میگرفت
وپشت در ایستاده بودم
که با شنیدن صدای مرتضی
سریع پریدم تو راه پله ها و قایم شدم
داشت با خودش حرف میزد_همش من باید آشغالا رو ببرم ..نمیذارن یکم خوش باشیم اه اه
غرغر کنان
از پله ها پایین رفت
در واحدشون باز بود
منم جای رو برای رفتن نداشتم
پس بهتر بود توی خونه نرگس جون قایم بشم
همینطور ببینم این بچه بسیجی امشب کیو اورده خونشون حال کنه..
لبخند شیطونی روی لبام نشست _عین یه روح
تو خونشون رفت و امد میکنم
و دختره میترسونم
نگاهی به اطراف انداختم
کسی نبود
سریع پریدم تو خونه
صدای برخورد ظرف از داخل آشپزخونه میومد
_پسره بی حیا ...جدی جدی دختر آورده خونه..
توی راه رو ایستاده بودم نگاهی به اطراف انداختم
کسی نبود
باید توی یکی از اتاقا قایم میشدم..
ولی کدوم یکی ؟؟
پاورچین پاورچین به سمت اتاقا رفتم
واحد دوتا اتاق داشت
رو به روی درها ایستادم
نگاهی بهشون انداختم
_جهنم ضرر یکیش که امشب خالیه..حالا یا تو خالیه امشب سر میکنم
یا با دوتا مرِغ عشق که دارن کارای خاک برسری میکنن و صداشون تا صبح..
صورتم به حالت چندشی جمع شد
_امیدوارم اتاق خالیه از من بیافته
و در یکی از اتاقا باز کردم
تم پسرونه داشت
با در و دیوار پر از عکس های هنری از گل و گیاه و ماشین یا دخترای که پشتشون به دوربین بود در ژستای مختلف
نیشخندی زدم_بچمون هنرمند هم هست..
با دیدن گیتار خوشکلی کنار دیوار چشمام برق زد
از بچگی عاشق گیتار و خوانندگی بودم
حیف صدام موقع آواز خوندن مثل صدای غاز میشد
به سمت گیتار رفتم و انگشتم آروم روی بدنه اش کشیدم
صدای مرتضی به گوشم خورد_همش نخوریا منم میخوام...
همزمان صدای غرغر شکمم بلند شد
زیر لب غریدم_آی کوفت بخوری..
روی تخت نشستم و دستی روی شکمم کشیدم_آخ گشنمه..
ظرف کوچیک شکلاتی روی میز عسلی کنار تخت بود
چندتا شکلات برداشتم و تند تند خوردم
و پوستاش کنار تخت رها کردم
_حداقل یه ذره از گرسنگیم کم شد
romangram.com | @romangram_com