#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_269
مرد_پس چرا دنبالش میری؟؟
دلم میخواست بزنم لهش کنم مردک فضول ..
از لای دندونای کلید شدم غریدم_فضولم میخوام ببینم کجا میرع ..اگه شماهم فضولی صبر کن تهش ببین
مرد دهنش از جواب من باز مونده
و دیگه حرفی نزد
ماشین رو به رو کوچمون توقف کرد
و با دست پشت دست دیگه ام زدم_خاک به سرم یعنی دختر آورده خونه؟؟
نرگس جون رو چیکار کرد؟؟
مرد_زنگ بزنم پلیس؟مردک شیاد رو بیاد ببره؟؟
چشم غره ای بهش رفتم_نخیر ممنون..
کرایشو حساب کردم و ازماشین پیاده شدم
به محض ورود مرتضی به ساختمان سریع کلید توی در انداختم و..
در باز کردم
هنوز قدم اول برنداشته بودم که با صدای غلامی سیخ سرجام ایستادم
_سلام نیلو خانوم..
ترسیده به سمتش چرخیدم_سلاا...م
آروم در بستم
به سمت آسانسور میرفتم که با حرفش خشکم زد_پات مگه چاقو نخورده بود؟؟
هل کرده چسبیدم به پام_آخ آره آره..
خیلیم درد میکنه
سرش کج کرد_پای چپت بود که!!
نگاهی به دستم که دور ران پای راستم حلقه بود انداختم
خنده ضعیفی کردم_آ آره..نیس بی حسی زدن الان زیاد درد نمیکنه..فکر کردم این پامه
آهانی گفت_کجا بودی؟؟
زیر لب غریدم_حال ول کن ماهم نیست
و بلند تر گفتم_رفته بودم آشغالا بذارم..
من دیگه برم خونه که پام کم کم داره دردش برمیگرده..خداحافظ
و سریع بدون اینکا فرصت سوال دیگه ای بهش بدم پریدم تو آسانسور
و صاف ایستادم_اه اه مردک فضول..
در آسانسور باز شد به سمت واحدمون رفتم و زنگ در زدم
همینطور که منتظر باز شدن در بودم با چشمای ریز شده
زل زده بودم به واحد نرگس جون
و گوشام تیز کردم
تا کوچیک ترین صدای از واحد بلند شد
زنگ بزنم پلیس بیان این پسر مفسد جمع کنن ببرن
که با صدای جیغ نیلو قلبم افتاد تو پاچه شلوارم_واای شیدا جون خووبی..؟
اطراف نگاه کردم کو شیدا؟؟
به سمتش چرخیدم با چشمای گرد شده نگاهش میکردم که برام چشم آبرو اومد
وآروم گفت_نرگس جون امشب واحد ما میخوابه..الانم تو حال نشسته
نمیتونی بیای خونه..
بعد داد زد_شرمنده ام شیدا جون فراموش کردم برگه ها رو برات بیارم
با صدای که سعی میکردم بالا نره گفتم_چی؟؟یعنی چی؟؟
من امشب کجا برم
اونم نصف شبی ؟؟
نیلو _برات بعدا برگه ها میارم شیدا جون ..فعلا خداحافظ
آروم تر گفت_فعلا یه جای قایم شو تا بخوابه بعد بیا خونه
پامو روی زمین کوبیدم و زار زدم_آخه کجا...؟؟!
romangram.com | @romangram_com