#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_267




لنگان لنگان به سمت در رفتم

دستم برای باز کردن در دراز کردم

که یهو در باز شد

به شدت توی صورتم خورد

نزدیک بود بیافتم که...

نیلایهو پرید توی اتاق

نزدیک بود بیافتم که و منو گرفت کشید سمت خودش_خوبی؟؟





با مشت آروم توی سرش زدم_این چه طرز وارد شدنه





یهو از من جدا شد و پشت در قایم شد_ هیس...مجبور شدم سریع بپرم تواتاق

مرتضی جلوی پذیرش ایستاده





به سمتش چرخیدم_بهت گفتم که نیا





اخم غلیظی کرد_پات چی شده؟؟





_گفتم که چندتا پسر..

بین حرفم پرید_اینو گفتی ..چندتا پسرش از کجا اومدن؟؟





دست به سینه ایستادم_داشتم دنبال جناب عالی میگشتم که گیر اونا افتادم





نیلا_مگه من گم شده بودم؟؟





_خب خبری ازت نبود





نیلا_من تمام مدت زیر ماشین منتظر علامت توبودم





چپ چپ نگاهش کردم

_خیلی خب بیخیال حالا که چیزی نشده





رومو ازش گرفتم





نیلا با لودگی_مرتضی نجاتت داد؟؟مثل فیلما پرید پسرا لت و پار کرد؟؟





پوزخند زدم_بعله چجورم ..ندیدی صورتش پر از زخم بود

بدبخت کلی جرواجر شده بخاطر من نمیدونستن کجاشو بدوزن





انقدم کتک خورد نا نداشت تکون بخوره

تازه تا اینجا هم‌منو کول کرد آورد





نیلا ریز خندید_از لحن حرصیت معلومه چقد کمکت کرده





نفسم کلافه بیرون دادم

_بیا بریم خونه انقد حرف نزن..خسته ام

کوفتم شد بیرون رفتنمون





یهو با صدای مرتضی جا خوردم_با کی حرف میزنی؟؟





چون نیلا پشت دربود مرتضی نمیتونست ببینش





هل کرده گفتم_با خودم..

چشماش ریز کرد_یه تختت کمه؟





ازلای دندونای کلید شدم غریدم_به لطف تو..





لبخند کج و کوله ای زد_بریم..بخاطر تو امشب گند خود به تفریحمون

و دستاش توی جیبش کرد و جلو تر به راه افتاد





_بیشعور بی شخصیت..

یهو نیلا کنار گوشم ریز خندید_حرص نخور خشک میشه شیرت





ترسیده هینی کشیدم و با دست توی سرش زدم_انتر برقی..ترسیدم..

خندید _خیلی درگیرش نشو..

چپ چپ نگاهش کردم





بدون اینکه جوابی بهش بدم لنگان لنگان به سمت خروجی به راه افتادم

وااالا نمیشد با نیلا کل کل کرد

هیچوقت از زبون کم نمیاورد





از بیمارستان خارج شدم

و نگاهی به پشت سرم انداختم

که نیلا چشمکی زد





سری از روی تاسف تکون دادم

romangram.com | @romangram_com