#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_265


نمیتونستم چیزی رو ازش پنهون کنم _اره





نیلا_چی شده؟؟





اهی کشیدم_رفته بودیم پارک گردش

اونجا من تنهایی رفتم دستشویی

بعد گیرچندتا پسر افتادم





نیلا ترسیده گفت_چرا اینجوری صحبت میکنی؟؟کسی پیشته ؟؟اون پسرا اذیتت کردن؟؟گروگان گرفتنت؟؟پول میخوان؟؟





بین حرفش پریدم_ولت کنن تا صبح خیال بافی میکنیا!!





نه فقط یکیشون چاقو داشت یه ذره پام...





نیلا باعجله پرسید_داری میری کدوم بیمارستان؟؟





_نمیتونی بیای اونجا..چون...





نیلالجوجانه دوباره پرسید_کدوم بیمارستان؟؟

بعد گفتن اسم بیمارستان نیلا سریع قطع کرد





و مرتضی سوالی پرسید_داره میاد بیمارستان؟؟





متعجب گفتم_کی؟؟

با چشم به گوشی داخل دستم اشاره کرد_دوستت..





کمی مکث کردم تا منظور حرفش بفهمم و سریع گفتم_آها نه نه..فقط فضوله میخواست بدونه کجا میرم





مرتضی اهانی گفت و بیخیال به بیرون زل زد





دستمال داخل دستم پر خون شده بود





اونو بیشتر روی زخم فشردم که از درد صورتم جمع شد





به محض رسیدن به بیمارستان به سختی از ماشین پیاده شدم





عصبی رو به مرتضی غریدم _یه وقت کمک نکنی؟؟

مرتضی شونه هاش بالا انداخت_نامحرمی





چپ چپ نگاهش کردم و زیر لب غریدم_ار یه بچه بسیجی بیشتر اینم انتظار نمیره





پاتند کرد و وارد بیمارستان شد

و بعد چند دقیقه

پرستار با ویلچر به سمتم اومد

و روی ویلچر نشستم و سریع منو به داخل اتاقی برد





مرتضی وارد اتاق شد_الان دکتر میاد..





بیخیال روی تخت نشستم به نظر میومد خون ریزی پام کمتر شده





دکتر شتاب زده به سمتم اومد_چی شده؟؟





دهن باز کردم جوابش بدم که مرتضی گفت_چند نفر ارازل بهش حمله کردن و چاقو خورده





یه جوری میگفت حمله کردن انگار قرار بود ترور بشم





دکتر آهانی گفت _دستت بردار پاتو معاینه کنم





آروم دستم از روی زخم برداشتم که دکتر با قیچی شلوارم کامل پاره کرد طوری که کل ران پام بیرون بود

پوست سفیدم خودنمایی میکرد





نگاهم به سمت مرتضی کشیده شد که

با چشمای گرد شده زل زده بود به من

تا متوجه نگاهم شد سریع نگاهش دزدید





پوزخندی زدم آروم لب زدم_آب نمیبینه وگرنه شناگر ماهریه





دکتر_چیزی گفتی؟؟درد داری؟؟





_ها؟؟نه..

دکتر _پات باید بخیه بشه

خوشبختانه جراحت زیاد عمیق نیست



romangram.com | @romangram_com