#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_243
جلوتر از نیلو به سمت در رفتم
که نیلو راهش به سمت میز کج کرد و تیکه کاغذی برداشت
متعجب گفتم_کاغذ میخوای چیکار؟
جوابی نداد
مشغول نوشتن چیزی توی کاغذ شد
به سمتش رفتم
کاغذ به سمتم گرفت_اینو بچسبون به در یخچال
که آرین اگه اومد پایین ببینه
نگاهی به داخل کاغذ انداختم_مادرم حالش خوب نیست باید به دیدنش برم
زودبرمیگردم...
خندیدم_مادر...؟
شونه هاش بالا برد_باید یه دلیل واس بیرون رفتنمون باشه...
کاغذ ازش گرفتم_باشه تو برو بیرون منم میام
سری تکون داد و ا اتاق خارج شد
به سمت آشپزخونه رفتم و نگاهی به در یخچال انداختم_خب من اینو چجوری بچسبونم!!
کاغذ کامل با آب دهنم خیس کردم که خودم چندشم شد
و محکم زدمش به در یخچال _جووون یه چسبی زدم تا دوسال دیگه هم کنده نمیشه...
سرخوش از خونه بیرون زدم
نیلو پشت درختا به دیوار تکیه داده بود
سوتی زدم_شماره بدم خانوم؟
به سمتم اومد_اول باید موبایلشو بدی ..
ذوق زده دستام بهم کوبیدم_بریم گوشی بخریم؟؟
نگاه بدی بهم انداخت_بیخیال نیلا ..پول نداریم که خرج این چیزا کنیم
لب و لوچه ام آویزون شد_اخه چرا..مگه ما دل نداریم...
آهی کشید_از وقتی اومدیم خونه آرین هیچ پولی نگر فتیم
و توی حسابمونم فقط کمی پس انداز مونده
بغ کرده چشم به زمین دوختم و بی صدا کنار نیلو قدم میزدم
با اینکه میتونستیم بیشتر نیازمون پول دربیارم
ولی همیشه نیلو میگفت هرچند کارمون اشتباهه پس باید فقط اندازه نیازمون برداریم ..نه بیشتر
همینطور سر به زیر خیابونا رو رد میکردیم که یهو نیلو گفت_بیا بریم اینجا
سر بلند کردم که با دیدن..
سربلند کردم و با دیدن موبایل فروشی جیغی کشیدم_عاااشقتم نیلو
دستمکشید_بیا بریم انقد زبون نریز
دوتایی وارد مغازه شدیم
پسری نسبتا جوان به سمتمون اومد_چه کمکی ازم برمیاد؟؟
نیلو_یه گوشی خوب با قیمت مناسب میخواستیم
پسر نگاهی به من و نیلو انداخت_میخوایددوتا بگیرید و ست باشه؟؟
سریع گفتم_نه .. یکی کافیه
عادت داریم هردو از یه چیز استفاده کنیم
پسر آهانی گفت و چند مدل گوشی روی پیشخوان گذاشت
بعد از انتخاب گوشی
ته مونده پولمون دو دستی تقدیم پسر کردیم و از مغازه بیرون اومدیم
خوشحال
مشغول ور رفتن با گوشی بودم_جوون چه خوش دسته
romangram.com | @romangram_com