#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_206
نیلا_اخیش چسبید..ولی بیشترش توخوردیا...
سقلمه ای به پهلوش زدم_چیزیم گذاشتی من بخورم؟؟
با صدای بهم خوردن در خونه هردو ساکت شدیم
سریع از روی تخت بلند شدم
_چقد زود برگشتن!!
نیلا زیر تخت خزید
لباسم مرتب کردم و به سمت در اتاق رفتم
دستم هنوز به دستگیره نرسیده
با شنیدن صدای غریبه ای روی هوا خشک شد
_من که میگم آرین مدارک خونه نیاورده...
صدای زمخت مردونه ای دیگه بلند شد_بگرد انقد حرف نزن باید سریع تر برگردیم...
صدای پاشون رو میشنیدم که از پله ها بالا میرفتن..
ترسیده به سمت تخت رفتم
و خمشدم_نیلا ..نیلا
نیلا از زیر تخت سرش بیرون آورد_چی شده؟؟
زمزمه وار گفتم_صدای دوتا مرد غریبه رو شنیدم
رفتن تو اتاق آرین
انگاری دنبال مدرکی چیزی بودند...
نیلا متعجب گفت_غریبه؟؟
_آره
سریع از زیر تخت بیرون آمد و نگاهی به اطرف انداخت و شالش رو از روی زمین برداشت دور صورتش بست
متعجب گفتم_چیکار داری میکنی؟؟
نیلا دوباره دور اتاق چرخید_میخوام از خودمون دفاع کنم
به سمت من اومد شالم رو از سرم کشید و مثل خودش روی صورتم بست
چشمکی زد
_میریم میزنیم لهشون میکنیم
اخمی کردم_دیونه شدی؟؟معلوم نیس کی هستن ؟؟از کجا اومدن ؟یا اصلا مسلح شاید باشن
نیلا دستم کشید_خب که چی؟؟بمونیم اینجا تا خونه رو خالی کنن؟؟
سکوت کردم
راست میگفت
نباید میذاشتیم چیزی از خونه بدزدن...
نیلا_من میرم بالا
تو پایین سر صدا کن
از اتاق که بیرون اومدن دوتایی دخلشون میاریم..
سرم به نشونه فهمیدن تکون دادم
نیلا آهسته به سمت در رفت و منم پشت سرش به راه افتادم
صدای بهم خوردن وسایل اتاق آرین هر لحظه ترسم رو بیشتر میکرد
نیلا اشاره ای به من کرد و انگشتش رو به سمت بالا گرفت
سری تکون دادم
که روی نوک پاش بلند شد و سریع از پله ها بالا رفت...
سریع توی آشپزخونه پریدم و ملاقه بزرگی رو برداشتم و پشت مبل قایم شدم ...
نگاهی به گلدون شیشه ای روی میز انداختم
حیف بود برای ایجاد سر و صدا
اینو خورد کنم
نگاهم به سمت میز کشیدم
میز بهتر بود
حداقل امکان شکستنش کم بود
romangram.com | @romangram_com