#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_189
با شنیدن کلمه برگشت به خونه رادمهر مو به تنم سیخ شد
و تمام بدنم یخ کرد
ترس عجیبی توی وجودم بود
انقد بدنم یخ زده بود که با گذاشتن دست داغ آرین روی شونه ام
احساس میکردم جای دستش سرخ شده
تکونی بهم داد که از بهت خارج شدم
_نیلو چرا رنگت پریده؟؟!حالت خوب نیس؟؟!
به خودم اومدم
سرمو به نشونه منفی تکون دادم_ چیزی نیست...
مشکوک پرسید_رادمهر کاری کرده؟؟!
زل زدم توی نگاه مشکی زیباش
دلم میخواست همه چیز بهش بگم
ولی با گفتن واقعیت فقط من و نیلا بدبخت میشدیم
اگه میگفتم رادمهر قصد دست درازی به مارو داشت
مطمئنا آرین اونو دستگیر میکرد و اون هم از گذشته درخشانم به آرین میگفت و ...
با صدای تقریبا بلند آرین جا خوردم_نیلو با توام....
_هان ..چیزی گفتی؟؟
اخم کرد_رادمهر اذیتت کرد؟؟!
تند تند سر تکون دادم_نه نه
چشماش ریز کرد_پس چته؟؟!چرا یهو رنگت پرید؟
رو ازش گرفتم و مشغول کارم شدم_محموله چی هست؟؟
به کابینت تکیه داد_یه چیزی که داره با جون خیلیا بازی میکنه
زل زدمتوی چشماش_مواد مخدر؟؟
آهی کشید_نه چیزیه که فقط مربوط به جنس مونث
متعجب گفتم یعنی چی؟؟
آرین_نمیشه توضیحش داد
فقط لطفا حواست جمع کن اونجا سوتی ندی..که جونت درخطر نیافته
توی فکر فرو رفتم
هرچند دلم نمیخواست به خونه رادمهر برگردم ولی مجبور بودم
بهتر بود به نیلا چیزی نگم تا حداقل اون درگیر نشه
سرمو تکون دادم_باشه...
بقیه آشپزی توی سکوت انجام دادیم بعد خوردن غذا
آشپزخونه رو مرتب کردم
به اتاق برگشتم
و روی تخت نشستم
که یهو کسی از زیر پام بیرون خزید
_وای مردم از گشنگی رفتی اونجا دل و قلوه میدی نمیگی من اینجا روده بزرگم روده کوچیک خورد
خندیدم_نفس بگیر خفه شدی
نیشگونی از بازوم گرفت که درد تا مغزم رفت _خودت رفتی
با پسر مردم حال میکنی
نمیگی خواهر طفلیم از گرسنگی هلاک شد تو اتاق
دستم روی جای نیشگونش گذاشتم _کندی گوشت تنمو
چشم غره ای بهم رفت _میرم یه چی کوفت کنم....
دستش روی دستگیره موند به سمتم برگشت_خبری نشد ؟؟چیز میزی اگه بینتون بود بگو بدونم سوتی ندم
چپ چپ نگاهش کردم_نخیر هیچی نشده
خندید_برم یکمم من حال کنم و با خنده
romangram.com | @romangram_com