#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_171


سر جام خشکم زد





نفسم رو حبس کردم و نگاهش کردم

حالتش تدافعی بود و دندون هاش رو نشونم می داد





نمیدونستم چیکار کنم

میترسیدم تکون میخورم حمله کنه





همونجوری بهش زل زده بودم که خیلی ناگهانی پارس کرد

جیغ بلندی کشیدم و مثل قرقی از جا پریدم





سگ هم که منتظر حرکت من بود بلند شد و دنبالم دوید

لامصب یه دقیقه هم ول نمی کرد





بلند بلند از خدا کمک می خواستم

نفسم دیگه در نمی اومد و قفسه سینه ام میسوخت





با تمام قدرت به سمت درختی که روبه روم بود و احتمال میدادم بتونم ازش بالا برم دویدم





باید میپریدم و فرورفتگی روی تنه رو می گرفتم وگرنه کارم ساخته بود





سگ همچنان پارس می کرد که پریدم و دستم رو به فرورفتگی بند کردم

به سختی خودم رو بالا کشیدم





یه لحظه کفشم رو توی دهنش گرفت که چون پارس کرد تونستم از دستش در برم و خودم رو بالا بکشم.





روی شاخه بالاتری نشستم و محکم پهلوم رو چسبیدم

هم قفسه سینه ام و هم پهلوهام به شدت درد می کرد





بلند و بریده بریده نفس می کشیدم

سگه دور درخت میچرخید و به تنه ی درخت پنجه می کشید





قیافه اش عصبانی و وحشی بود

مطمئنا اگر دستش بهم میرسید تیکه پاره ام میکرد





بالاخره که نفس هام آروم شد چشم هام رو بستم

تمام تنم عرق بود و حس می کردم ده کیلو کم کردم





این سگ ها همیشه با ما سر جنگ داشتن

ول هم نمی کرد بتونم برم تو خونه

نشسته بود زیر درخت و هرز گاهی نگاه بدی بهم مینداخت





انگار می خواست بگه شرمندتم رفیق اما حالا حالا ها موندگارم

همچینم جدی بود که جرات نمی کردم براش زبون در بیارم





انگار ممکن بود اراده کنه و از درخت بیاد بالا و بخورتم.

صدای در اومد





برگشتم که دیدم دختره با یه مانتو کوتاه و شلوار کوتاه تر با کفش های پاشنه بلند از خونه بیرون زد و در حیاط رو کوبید





یه جوری کوبید که انگار دعوا داره

شاید بهش خوش نگذشته بود





ولی مگه خوش نگذره آه و ناله میکنن؟

همچنان مشغول فکر کردن بودم که دیدم رادمهر واستاده دم در ورودی و نگاهم می کنه





دست هاش رو توی جیبش گذاشت و خیلی ریلکس آروم آروم سمتم اومد

پایین درخت نشست و دستی رو سر سگش کشید:





- جاستین بوی دزد حس کردی؟ اما اینکه دزد نیست یه خانوم کوچولوی خوشمزه است

احتمالا تو هم بوی خوشمزگیش رو حس کردی





با غیظ نگاهش کردم که بلند شد و با تمسخر گفت:

- از سگ می ترسی؟ خودت که وحشی تر به نظر میرسی





با اخم گفتم:

- از اینجا ببرش





شونه بالا انداخت:

- فقط چون گشنمه و باید ناهار بپزی





به سگش اشاره ای کرد که خیلی شیک پاشد رفت.

فکم افتاده بود چه راحت رفت...

پوزخندی زد و..





اشاره کرد:

romangram.com | @romangram_com