#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_152






نیلا دستش جلوی تاکسی تکون داد_اء اون موقع که صدای آخت توی گوشی پیچید خوردی زمین؟؟!

من فکر کردم داری با رادمهر کشتی میگیری...

تاکسی جلوی پامون نگه داشت_بسه دیگه نیلا انقد زبون نریز





نیلا گوشی از داخل گوشش بیرون کشید_اصلا دلمنمیخواد یهویی کسی تو گوشم صحبت کنه...

منم گوشی بیرون آوردم_منم..

هردوش رو توی کیفم گذاشتم به سمت خونه رفتیم..





تاکسی شر کوچه نگه داشت

بعد حساب کردن کرایه از ماشین پیاده شدم

نیلا _تو برو من میام...





غریدم_جون تو حوصله سوال پیچ شدن ندارم

میخوام یه راست برم بخوابم

شیفت جواب پس دادن به آرین و مهبد با تو...





نیلا خندید_باشه ..پس من میرم ..تو یواشکی بیا





سرم تکون دادم_برو حله....





نیلا به سمت خونه رفت

پشت درخت رو به روی در حیاط قایم شدم تا بعد از نیلا وارد خونه بشم...





بعد یه ربع یواشکی وارد حیاط شدم

با دو خودم به در رسوندم و با احتیاط

وارد شدم

صدای پچ پچ صحبتشون رو میشنیدم

حتما نیلا داشت سرگرمشون میکرد





پاورچین پاورچین به سمت اتاقم به راه افتادم

که یهو با صدای آرین سیخ ایستادم_چرا مثل دزدا راه میری؟؟!





آب دهنم قورت دادم نفس عمیقی کشیدم و به سمتش چرخیدم_سلام..





سرش تکون داد_سلام..دوساعته مارو کاشتی بری دستشویی و بیای حالا یواشکی فرار میکنی؟؟!





_آ دستشوییی؟؟

آها خب چیزه خسته بودم ..گفتم کمی بخوابم بعد بیام براتون توضیح بدم که چی شده...





نیلا مگه دستم بهت نرسه حالا منو میپیچونی...

آرین_باید تحقیقات کامل کنیم ..

الان به اطلاعاتت نیاز داریم..دوربین ها هم که جاسازی نکردی چرا،!؟؟





لبخند مسخره ای زدم_اخه یادم رفت چجوری باید وصلشون کنم...





با صدای بهم خوردن در خونه هردو به سمت در چرخیدیم که....





مهبد لبخندی زد_سلام...

آرین_کجا بودی؟!





مهبد کفشاش رو کنار جاکفشی قرار داد_به نیلو گفتم میرم چندتا شنود بیارم...





در ادامه حرفش به من نگاه کرد که متعجب زل زده بودم بهش

_آ اره اره راست میگه...

آرین اخمی کرد_پس چرا نگفتی مهبد دیدی؟؟





_مگه پرسیدی؟!

آرین چشم غره ای به من رفت به سمت مهبد چرخید_درحیاط باز بود؟؟!





مهبد_من ماشینم پشت ساختمون بود واس همین از در پشتی رفتم.. موقع رفتن درباز گذاشتم که زودتر برگردم





آرین آهانی گفت_خب نیلو بگو چی شد؟؟!





مهبد_بذار نیلو بره لباسش عوض کنه من برات میگم..دم در همه چیز توضیح داد برام..

لبخند تشکر آموزی زدم و

پام هنوز درد میکرد ولی سعی میکردم عادی راه برم تا باعث ایجاد تفاوت بین من و نیلا نشه

به سمت اتاقم رفتم





به محض ورودم نیلا با رنگی پریده از زیر تخت بیرون اومد

ترسیده به سمتش رفتم_چی شده..چرا انقد رنگت پریده؟!





از درد صورتش جمع شد_پریود شدم...حالت تهوع دارم و درد شدید..

از صبح گه گاهی درد داشتم ولی فکر نمیکردم به این سرعت پریود بشم...





کوله رو گوشه ای پرت کردم_میرم برات نبات داغ بیارم..



romangram.com | @romangram_com