#دروغ_شیرین
#دروغ_شیرین_پارت_239

با فکر کردن به رفتار های آرتام تو این دو هفته گفتم:

- من احساس میکنم آرتام بخاطر اینکه تو سن کمی مادرشو از دست داده انقدر زیاد با خانمای مسن میگرده.... تا حالا به نگاهاش به طوبی خانم دقت کردی؟ دقت کردی هر دفعه که کلمه ی پسرم و از دهنش میشنوه چقدر خوشحال میشه؟

- آره هاا... عزیزم. دنبال محبت مادرانه میگرده. فقط خدا کنه زیاد بهش عادت نکنه... اونطور که شنیدم وضعیت قلب طوبی خانم زیاد خوب نیست.

- منم نگران این موضوعم... خیلی داره احساسی عمل میکنه.

- من که دعا میکنم حالش خوب بشه... زن خیلی خوبیه... همه ی بخش دوسش دارن.

- ایشالله که خوب میشه.

دوباره هر دو تامون ساکت به مغاز ها خیره شدیم.... اما هر دو تو فکر بودیم.... نمیدونم پری به چی فکر میکرد ولی من تمام فکرم پیش طوبی خانم و آرتام بود.... واقعا مادر یه نعمت دیگه ست... با وجود تمام تلاش های بابا بیژن برای پر کردن جای همسرش، بازم آرتام کمبود مهر مادری رو احساس میکنه. اصلا حواسم به مغازه ها نبود...صدای پری منو به خودم آورد. به تابلوی نقاشی ایی اشاره کرد و گفت:

- این چطوره؟

با یاد آوری اونروزی که با هم رفتیم نمایشگاه نقاشی لبخندی زدم و گفتم:

- آرتام علاقه ایی به نقاشی نداره.

- درست بر عکس تو... دقت کردی شما دو تا چقدر به هم میاین؟

- پس دیدی من و اون به درد هم نمیخوریم؟

- چه ربطی داره؟

دوباره نگاهی به تابلو کرد و گفت:

- فهمیدم... بیا یه کاری کنیم. این درسته که ما نمیدونیم آرتام چی دوست داره ولی حداقل میدونیم از چی بدش میاد.... میتونیم این تابلو رو براش بگیریم. اگرم کسی چیزی گفت میگیم واسه ی خنده اینو گرفتیم و خواستیم اذیتش کنیم.

- فکر بدی نیست ولی بعدش اگر ازم خواستن کادوی اصلی رو که با عشق براش گرفتم و بهش بدم باید چه گِلی به سرم بگیرم؟

- خب... کادوی اصلی رو بده دیگه.


romangram.com | @romangraam