#دروغ_شیرین
#دروغ_شیرین_پارت_235

- میدونستم خیلی خوش سلیقه ایی... از آشناییتون خوشبختم دخترای خوشگل.

- منم همینطور.

آرتام لبخندی به من زد و بعد به پیرزن اشاره کرد و گفت:

- ایشونم طوبی جوون، دوست دخترمه.

طوبی جوون با کتابی که دستش بود ضربه ی آرومی روی شونه ی آرتام زد و گفت:

- با وجود دختر به این خوشگلی مگه منِ پیرزن که زیاد مهمون این دنیا نیستم به چشم میام؟

- آرتام: هر گلی یه بویی داره. بعدم دیگه از این حرفا نداریمااا. تا دکتر خوبی مثل من داری نباید غصه بخوری. یه جوری عملت میکنم که از منم سرحالتر بشی.

- جباری: بله مادرجان. دکتر مهرزاد از بهترین دکترای ما هستن.

پیرزن نگاهی به من کرد و پرسید:

- تو هم موافقی دخترم؟ اگر تو بگی من رضایت میدم شوهرت عملم کنه.

نگاه بدجنسی به آرتام کردم و گفتم:

- والا منم شنیدم کارش خوبه ولی تا حالا ندیدم.

آرتام بامزه نگام کرد ولی قبل از اینکه چیزی بگه تقه ایی به در خورد و هیراد جلومون ظاهر شد. پری با دیدن هیراد دستی به کمرش زد و گفت:

- تا حالا کجا بودی؟

هیراد لبخندی زد و گفت:

- بذار برسم عزیزم. باور کن ترافیک بود.

- پری: من موندم اگر معضل ترافیک حل بشه شما آقایون چه بهونه ی دیگه ایی میخوایین برای دیر کردنتون بیارین؟ بیا بریم کارت دارم.


romangram.com | @romangraam