#دروغ_شیرین
#دروغ_شیرین_پارت_228

با سر تایید کردم که ادامه داد:

- به به...پس باید حسابی براش خرج کنی...حالا بیا بریم یه دور ما رو مهمون کن ببینم.

آزیتا رو رسوندم خونشون. کل راه با هم فکر کردیم ولی هنوزم نمی دونستم چی براش بخرم... آزیتا میگفت یه جوری غیر مستقیم بپرسم ببینم چی میخواد.... بهتر بود از پری کمک میگرفتم. گوشیمو از تو کیفم در آوردم و شمارشو گرفتم...بار اول که جواب نداد. ساعت 4 نشده بود،مطمئنا خواب بود... بار دوم صدای خواب آلودش توی گوشی پیچیید:

- چیه مزاحم؟

- سلامِت کو؟

- مزاحم خوابم شدی تازه توقع داری بهت سلامم بکنم؟

- تا باشه مزاحم باحالی مثل من؟

- اوهووو.

- پری به کمکت احتیاج دارم.

از صداش معلوم بود که نگران شده:

- چی شده؟

- نگران نباش...اتفاق بدی نیافتاده...

- بگو بابا قلبم اومد تو دهنم.

- ای بابا...چرا قضیه رو پلیسی میکنی؟ تولد آرتامه و من نمیدونم چی باید براش بخرم... همین.

- یعنی بابات جای تو هویج کاشته بود بیشتر خاصیت داشت...یعنی 26 سال از خدا عمر گرفتی هنوز بلد نیستی برای یه آقای دکتر متشخص کادو بخری؟

- تو علی دایی.... مشکل من اینه که من نمیدونم آرتام چی رو بیشتر دوست داره...اگر بتونم یه کادوی خوب براش بگیرم باباش قشنگ گول میخوره... حالا فهمیدی عقل کل؟

- خب از خودش بپرس...


romangram.com | @romangraam