#دروغ_شیرین
#دروغ_شیرین_پارت_196

مرد با سر جواب مثبت داد و اومد روبروی میز آرتام وایستاد. آرتام دوباره گفت:

- خب پدر جان مشکلت چیه؟

مرد با لحجه ی محلی گفت:

- دونی ( میدونی) آقای دکتر...اتـِه کم (یه کم ) تب دارمه (دارم ). فکر کـِمِ ( میکنم) سِرما بـَخـِردِمهِ (خوردم).

آرتام با دقت به حرفاش گوش داد تا منظورش و بفهمه...پرسید:

- سرما خوردی؟

مرد دوباره با سر تأیید کرد. آرتام لبخندی زد و گفت:

- بشین تا معاینت کنم.

مهراوه که نمی دنست چی کار باید بکنه همچنان دم در اتاق وایستاده بود و آرتامم مشغول معاینه کردن مرد بود. بعد از چند دقیقه گفت:

- پدر جوون شما تب ندارین...حالتونم خوبه خوبه.

پیرمرد که انگار قانع نشده بود دوباره گفت:

- دَری ( داری) اشتباه کـِنی ( میکنی).

و بعد دفترچه بیمه شو روی میز گذاشت و ادامه داد:

- مـِن شِه (خودم) دومه (میدونم) سـِرما بـَخـِردمه. شما فقط این داروهایی که گـِمه (میگم) بـَنیویس.

آرتام یه ذره نگاهش کرد و خیلی جدی دفترچه رو باز کرد و منتظر به پیرمرد نگاه کرد تا اسم داروها رو بگه. پیرمردم که دید آرتام به حرفش گوش کرد ذوق زده اسم چند تا دارو رو البته با اسمهای غلط غلوط گفت و آرتامم هر چی که اون میگفت مینوشت. من و پری و مهراوه هم با تعجب بهش نگاه می کردیم. وقتی کارش تموم شد مُهرشو پای نسخه زد و همونطور که دفترچه رو میبست رو به مهراوه گفت:

- لطفا دکتر بعدی رو بفرستین تو.

با این حرفش هر سه تامون زدیم زیر خنده و پیرمردم با تعجب بهمون نگاه میکرد. ولی آرتام همینطور جدی به پیرمرد نگاه میکرد که منتظر بود تا دفترچه شو بگیره. وقتی دید آرتام دفترچه رو نمیده گفت:


romangram.com | @romangraam