#دروغ_شیرین
#دروغ_شیرین_پارت_181
- شما نمیخواین برین؟ فکر کنم پریناز رفتااااا.
یکی از دخترا با عشوه گفت:
-برمیگرده.
نگاهی به آرتام انداختم که بی توجه به اونا به رقصنده ها نگاه میکرد و وقتی سنگینی نگاهمو احساس کرد لبخندی بهم زد.خیلی ازش ممنون بودم. با صدای یکی از دخترا به خودمون اومدیم که رو به من گفت:
-میشه این دور رقص نامزدتو ازت قرض بگیرم؟
قبل از من آرتام گفت:
-با کمال احترام پیشنهادتون و رد میکنم. ترجیح میدم همین جا کنار اناهید بمونم و مواظبش باشم تا کسی قاپش و ندزده.
پدرام سرشو آورد نزدیک و آروم گفت:
-معلومه گربه رو دم حجله کشتیااا.
جوابم فقط لبخند بود. یکی از دخترا آروم گفت: خدا بده شانس
ولی چون اهنگ قطع شده بود همه صداشو شنیدیم. پدرام گفت:
-خوب دیدی که داده...بهتر نیست برین پیش دوستتون. ما میخوایم خانوادگی اختلات کنیم.
فکر کنم اگر یه ذره دیگه اینا اینجا میموندن، پدرام با لدرم شده بلندشون میکرد و می بردشون. دخترام که دیگه موندن و جایز ندونستن بلند شدن و رفتن. بعد از رفتن اونا بابا اومد سر میزمون و رو به آرتام گفت:
-آرتام جان بیا میخوام تو رو به یکی از دوستام معرفی کنم.
آرتام نگاهی بهم کرد و گفتم:
-برو عزیزم.
-زود برمیگردم.
romangram.com | @romangraam