#دختر_بد_پسر_بدتر_پارت_160
با صدای خش دار به دنیای حال اومدم که چندان جالب تر از گذشته نبود
نگاه سوالیمو بهش دوختم
خنثی نگاهم کرد و گفت:
_ فکر کردم مُردی راحت شدیم از دستت
گوشه لبمو کج کردم و گفتم:
_ میبینی که زندم، حالا بگو چیکارم داری
درحالیکه توی آینه خودشو نگاه میکرد و سعی میکرد با چنگ زدن به موهاش که در اثر باد بهم ریخته بود مرتبشون کنه گفت:
_ به دور و برت نگاه کنی میفهمی
و بعد از جاش پا شد و گفت:
_ بیا پایین کلی کار داریم، چمدونتم بردار بیار، فکر کنم دیگه درجه ی چُلاقیت صفر شده
با حرص و غیض از ماشین پیاده شدم و بعد از برداشتن چمدونم راه افتادم به سمت هتل
واقعا گشنه بودم و داشتم ضعف میکردم
من و فریاد از همه زودتر رسیده بودیم و فریاد هم طبق همون دفعه که اتاق گرفتیم رزرو کردیم و فریاد بعد از گرفتن کلید بدون توجه بهم به سمت اتاقش رفت و منم دنبالش راه افتادم و متاسفانه مث داستانا اتاقمون نه کنار هم نه رو به روی هم بود
اون طبقه ی دوم و من طبقه ی چهارم بودم و حتی ذره ای هم برای اینکه ببینمش و برخورد کنم شانسی نداشتم
وقتی وارد اتاق شدم سریع چمدون رو گوشه ای گذاشتم و سفارش چیزی دادم
چون هنوز وقت نهار نبود نمیشد سفارش بدم
یه ساعت گذشته بود و من دوش گرفته بودم و یه جین یخی و یه بولیز گشاد مشکی که تا اواسط رونم بود پوشیدم
اینجا هوا گرم تر بود
موهامو دوتایی بافته بودم و یه کلاه پسرونه مشکی گذاشتم و بافت موهامو انداختم اینور و اونور شونم
آرایشی نداشتم و فقط یه رژ لب تیره و مات زدم
ال استارای مشکی مو پوشیدم
موچ پاهای سفیدم به خاطر قد نودی شلوار خیلی خودنمایی میکرد
عطر محبوبمو زدم و از اتاق خارج شدم
همزمان با من در اتاق کناریمم باز شد و همون دختر عینکی و سبزه که با صالح گرم گرفته بود از اتاق خارج شد
بهم لبخندی زد و گفت:
- سلام
لبخند محو و زورکی ای زدم و ساده گفتم:
- سلام
باهام همراه شد و راهروی عریض و طولانی رو طی کردیم و فرش قرمز و مخملی زیر پامون بود و تابلو های قشنگیم رو دیوارای مجلل نصب شده بودن
کلا هتل گرونی بود!
خداروشکر فریاد دست و دل بازه وگرنه از همون دم ورودی برمیگشتم
کل پس اندازم پونصد هزار بود!
حالا هرکی تیپمو میدید فکر میکرد دختر شاه پریونم!
سوار آسانسور شدیم و دختر برگشت سمتمو با نیش شل گفت:
- با هم آشنا نشدیم، من ساره ام، دوست دختر صالح
ابروهام بالا پرید
صالح و این کارا !
با همون ابروهای بالا رفته دستمو بردم سمت دست دراز شدش و در حالیکه باهاش دست میدادم گفتم:
romangram.com | @romangram_com